{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگ که می شوی

دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلاگوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
من هنوز هم اینجا دلم آنجاییست که تو هستی
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟
و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
مرا گم کرده
دلتنگ که می شوی
می فهمی همه ی این روزها که با خودت گفتی
یادم تو را فراموش
بیشتر معنایش برایت این بوده یادم خودم را فراموش یادم دلم را فراموش
بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند آرام می گیرند
آتش می زنند!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۸)

شباهت مشت و قلبفقط در اندازه نیستبین این دوکوبیدنی هم در کار...

بایددهانی که برای دوست داشتنت باز می شد را می دوختمنباید......

من عادت کرده امشعرهایم رابا لهجه ی مردی بنویسمکه زبانِ مادری...

امروز آنقدر سر دفترم فریاد زدمتا خطهایش خم شدندنرم شدنداشک ش...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغ...

این آهنگ داره به زبون خودش میگه منم می‌خوام به زبون خودم بگم...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط