شب خرداد

شب خرداد
از سر ثانیه هایش میگذشت
من و دل بیداریم
و غمی مثل نسیم
در تب و تاب درونم پیچید
و تو آرام آرام
بر دلم باریدی
در دل خاطره ای صاف
به من تابیدی
خاطراتت
تا لب بغض مرا با خود بُرد
باز گلبرگ نگاهت
در درونم پژمُرد
دفن کردم
جسد عشق تو را در یادم
یادم آمد
که بی عشق تو من
بر بادم
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

سهم من از تو فقطدلواپسی بود و خیالبوی پیراهنت ای عشقرفته تا ...

آن لحظه که دردنفست را، شمُردآن لحظه که عشقآبرویت را بُردآن ...

اگر عمرم به پایان شد فدای تاری از زلفش ندانستی مگر من با خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط