{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس سر در گمِ کودکے مفقود

حس سر در گمِ کودکے مفقود
بین فکر و دل میرود
و مےآید
چشمانم به خواب میرود
هرگاه
توء سرزده اے ز دور مےآید
بین کابوس،
دست گرم رویا را
حس میکنم
روے سرد تنم
آن که میرود اوست،
نمےآید
آن که در خواب میماند
منم...
دیدگاه ها (۱)

بعضے ها شنبه آدمند ... پر از قرارهاے تازه، پر از شروع هاے دو...

.تمام کوچه ها تمام سنگ فرش ها تمام ولیعصر را دنبالت گشتم! هز...

بےهیچ تفاهمے عاشق شدیمو دست هایمانبدون اجازه ےانگشتےدر آغوشم...

بوےدود میدهد قلبم سوختنم را به گل میگفتم پژمرد، با همین نشان...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

میتسوری در حالی که بندِ کوله‌پشتی‌اش را در دست گرفته بود، با...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط