{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدی

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدی
بـر خیـالات محـالـم رنـگ بـاور می زدی
زخـم هـای کهنـه ام دارد مـداوا می شود
کاش بودی بر دلم یک زخم دیگر می زدی
دلخوشم باخاطراتت هرچه خوب و هرچه بد
بی گمان حتی همان روزی که خنجر میزدی
بی وفـا از داغ هجرت گشته ام بیمار و زار
کاش میشد این دم آخر به ما سر می زدی
درهجوم غصه هایت قلب من صد پاره شد
کـاش قبـل رفتنت در سینه سنگر می زدی
ساحل دریای چشمم شد اسیر موج خـون
یاد ایـامی کـه در چشمم تـو لنگر میزدی
دیدگاه ها (۲)

ای نوش داروی دلمجامی دگر، کامی دگر، شامی دگر پیشم بمانروح من...

شب آمده ، تا از سرِ عادت بخوابمسخت است وقتی نیست ، راحت بخوا...

ای کاش که در باز شود , روی تو باشدگل هم به لبت هم سر گیسوی ت...

تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی استو عطرِ نابِ حضورش، نفس کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط