شب آمده ، تا از سرِ عادت بخوابم

شب آمده ، تا از سرِ عادت بخوابم
سخت است وقتی نیست ، راحت بخوابم
بودی ، به شوقت روز و شب بیدار بودم
باید به جای آن همه مدت بخوابم
صدبار هر شب می پرم از خواب ، با ترس
ای کاش می شد قدرِ یک ساعت بخوابم
من منتظر هستم که برگردی ، چگونه
با چشم های خیره بر راهت بخوابم ؟
حرفی ، پیامی ، صحبتی ، آهی ، نگاهی
راضی نشو با این همه حسرت بخوابم
تا چشم بر هم می گذارم ، می گریزی
من حق ندارم یک شبِ راحت بخوابم ...
دیدگاه ها (۳)

تو مسیر بازگشت از زیارت به همراه زندگیم شبنم

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p81نینا با اخم گفت:«چیه؟»جیمین خیلی عادی...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

ماه پنبه ای

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 5ویولت چند لحظه همان‌جا ایستاده بود....

......پارت نوزدهم......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط