پارت ۴
پارت ۴
#𝐁𝐚𝐤𝐮𝐝𝐤𝐨
نام :شروع دوباره
ناگهان ......
اون مرد دوباره بر گشت
این بار .... با اون بار. فرق داشت یک کس عجیبی که هیچ وقت بهم دست نداده بود دست داد
و..ولی چرا !
کاچان با دیدن اون مرد از جاش بلند شد و آماده مبارزه شد
ولی انگار اون مرد میتونست کاچان رو کنترل کنه
اون .... اون فقط بشکن زد و کاچان بیهوش شد وقتی دیدم کاچان بیهوش شده سریع از جام بلند شدم و به طرف کاچان رفتم
و در حالی که بیهوش شده بود تو بغلم هنوز زیبای صورتش رو داشت
خیلی ...زیبا به نظر میرسید
وقتی داشتم به کاچان نگاه میکردم اون مرد با نیشخند و لحنی کنایه آمیز در حالی که داشت به بیهوش شدن کاچان میخندید بهم گفت
« میدوریا ایزوکو , میبینم که با کاتسوکی بهتر شدید ، واقعا براتون خوشحالم »
ولی من با جدیت و اخم بهش نگاه کردم و با صدای بم ولی بلند بهش گفتم :
« تو یه آدم عوضی هستی .... چه بلای سره کاچان آوردی ، اون .... اون هیچ وقت تو این حال نبوده »
مرد با همون لبخند تحقیر آمیز خم شد و صورتش رو جلویه صورت میدوریا خم کرد و با کنایه و تشر گفت :
« نگران نباش کاتسوکی الان داره فقط لذت میبره ، دلت نمی خواد هر شب با کاتسوکی بازی کنی ؟ به نظرم تو آدم خوش شانسی هستی که کاتسوکی تورو دوست داره و میدونی که اگه تو الان نبودی کاتسوکی زنده نمی موند !
خودت هم دلت میخواد که کاتسوکی رو کنترل کنی .... هر وقت دلت بخواد میتونی به اوج لذت ببریش هر شب هر صبح ؛ خوشحال نیستی ؟ باید ازم تشکر کنی»
با شنیدن حرف های اون مرد که فکر میکرد از
اینکه کاچان داره رنج میکشه لذت میبرم من رو تو شک بزرگی قرار داد .
نمی دونستم باید چیکار کنم که کاچان حالش بهتر شه و دوباره مثل قبل شه.....
#𝐁𝐚𝐤𝐮𝐝𝐤𝐨
نام :شروع دوباره
ناگهان ......
اون مرد دوباره بر گشت
این بار .... با اون بار. فرق داشت یک کس عجیبی که هیچ وقت بهم دست نداده بود دست داد
و..ولی چرا !
کاچان با دیدن اون مرد از جاش بلند شد و آماده مبارزه شد
ولی انگار اون مرد میتونست کاچان رو کنترل کنه
اون .... اون فقط بشکن زد و کاچان بیهوش شد وقتی دیدم کاچان بیهوش شده سریع از جام بلند شدم و به طرف کاچان رفتم
و در حالی که بیهوش شده بود تو بغلم هنوز زیبای صورتش رو داشت
خیلی ...زیبا به نظر میرسید
وقتی داشتم به کاچان نگاه میکردم اون مرد با نیشخند و لحنی کنایه آمیز در حالی که داشت به بیهوش شدن کاچان میخندید بهم گفت
« میدوریا ایزوکو , میبینم که با کاتسوکی بهتر شدید ، واقعا براتون خوشحالم »
ولی من با جدیت و اخم بهش نگاه کردم و با صدای بم ولی بلند بهش گفتم :
« تو یه آدم عوضی هستی .... چه بلای سره کاچان آوردی ، اون .... اون هیچ وقت تو این حال نبوده »
مرد با همون لبخند تحقیر آمیز خم شد و صورتش رو جلویه صورت میدوریا خم کرد و با کنایه و تشر گفت :
« نگران نباش کاتسوکی الان داره فقط لذت میبره ، دلت نمی خواد هر شب با کاتسوکی بازی کنی ؟ به نظرم تو آدم خوش شانسی هستی که کاتسوکی تورو دوست داره و میدونی که اگه تو الان نبودی کاتسوکی زنده نمی موند !
خودت هم دلت میخواد که کاتسوکی رو کنترل کنی .... هر وقت دلت بخواد میتونی به اوج لذت ببریش هر شب هر صبح ؛ خوشحال نیستی ؟ باید ازم تشکر کنی»
با شنیدن حرف های اون مرد که فکر میکرد از
اینکه کاچان داره رنج میکشه لذت میبرم من رو تو شک بزرگی قرار داد .
نمی دونستم باید چیکار کنم که کاچان حالش بهتر شه و دوباره مثل قبل شه.....
- ۱۱۱
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط