رمان

رمان:

#پارت1

دیگه تموم شد دیگه نمی تونم منو ببخش
_عشقم نکن آروم باش
وقتی داشتم چاقو رو تو شکمم فرو می کردم تمام خاطراتم از اول آشنایی تا الان اومد جلوی چشم:
گذشته1سال پیش:
استاد فیلیپ: سوسن
سوسن: بله
_هم کلاسی جدیدت عمر رو با محوته مدرسه آشنا کن
_حتما استاد
سوسن: عمر
عمر: بله
_استاد گفت با محوته مدرسه آشنات کنم
_باشه
_راستی،من سوسنم
_منم عمرم خوشبختم
_خوب بریم
_بریم
_سوسن یه لحظه من موهام رو درست کنم
_باشه
_خب بریم
دیدگاه ها (۰)

قلب تپنده پارت ۷از زبان اتجیهوپ ازم پرسید گفت^اما مطمئنی خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط