قلب تپنده پارت
قلب تپنده پارت ۷
از زبان ات
جیهوپ ازم پرسید گفت
^اما مطمئنی خانوادت نگرانت نمیشن؟
_بله مطمئنم بریممم
^خیلی خب باشه با سرعت میرم همین الانشم دیر شده پس مراقب باشین
میا:عالیههه
_با سرعت تو ۱۰ مین رسیدیم به کلاب و وارد شدیم تا حالا کلاب نرفته بودم و این اولین بارم بود خیلی حس باحالی داشت میا به محض رسیدن دستم رو کشید و رفتیم پیش بقیه برقصیم بعد ۱۵ مین خسته شدم و رفتم نشستم دیدم جیهوپ هم اومد کنارم نشسته و به صندلی لم داد
^تو خیلی خوشگلی
_خیلی ممنون شما هم خیلی جذابین(حق داری)
^جسارت نباشه ها میتونم شمارتو داشته باشم؟
_باشه مشکلی نیست اشکال نداره
^میگم..تو تک فرزندی؟
_چطور؟
^معمولا تک فرزندا تو همچون عمارتی زندگی میکنن
_اوهوم آره(فقط کافیه داداشش بفهمه🤣)
^اوکی
_و بعد تا ۳۰ مین باهم حرف زدیم و یهو ته و کوک و جیمین رو از دور دیدم خیلی ترسیدم برای همین سریع رفتم پیش میا که میرقصید
_میااااا چیکارررر کنم
میا:چیو چیکا کنی؟
_اونجا رو نگا
میا: وای نه ریدم به این شانس خیلی خب باشه بیا دیگه منو تو بریم بزار به جیهوپ بگم
_باشه سریععع
_میا رفتم پیش جیهوپ و بهش گفت که بریم خونه
^انقد زود؟
_آره اخه من دلم درد میکنه
^باشه پس بیاین بریم
میا:بریمم بدو بدو
ویو ات
از کلاب اومدم و خیلی خسته بودم و یکمم مست رفتم تو اتاقم لباس خوابم رو پوشیدم یه تیشرت صورتی ساده بود و رفتم پایین که دیدم ته و جیمین و کوک اومدن ولی جالب این بود هیچ کدومشون مست نبودن جز ته
+سلام کوچولو
_سلام
×من ته رو میبرم اتاقش استراحت کنه
+باشه تو برو من میام
_رفتم سمت آشپزخونه و یه لیوان آب برداشتم بخورم که پشتم یهو کوک رو دیدم
خیلی نزدیکم شده بود که حتی پشتم خورد به اُپِن و کنار گردنم بو کرد
+بوی ویسکی میدی نکنه خوردی؟
_یه سیلی زدم بهش و گفتم
_برو کنار خجالت بکش به چه جرئتی منو بو میکنی هااا(راستش مث سگ ترسیده بودم بفهمه)
+بفهمم رفتی میکشمت
_آره جونه خودت..برو جوجه
+الان به کی گفتی جوجهه؟(با کمی داد)
_با دستام هلش دادم و بدو بدو از پله ها اومدم بالا رفتم تو اتاقم وایییی نزدیک بود گیر بیفتمممم ولش اهمیتی نمیدم
روی تخت لم دادم و خوابم برد، صبح که بیدار شدم سرم گیج میرفت ولی خب رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه لباس آبی پوشیدم(عکسشو گذاشتم) و رفتم پایین برای صبحانه دیدم بابام و همه دور هم بودن و انگار منتظر من بودن برای همین منم رفتم نشستم
/صبح بخیر دخترم
_صبح بخیر بابایی
/هنوز لباس فرمت رو نگرفتی نع؟
_نه هنوز
/خیلی خب باشه ترتیبشو میدم برات
_ممنون
/بعد از صبحونه شما همتون یه دانشگاه میرید پس کوک برسونش
+به من چه به ته و جیمین بگو
/اونام با تو میان محض اطلاعت
_زیر لب گفتم:کله پوک
+شنیدم چی گفتی
_منم از قصد بلند گفتم که بشنوی
×اینا همیشه دعوا دارن
پرش زمانی به بعد از صبحونه
+بیاین بریم..خدافظ باب
/بای مراقب ات باشین
÷اوکیه من همیشه مراقبش هستم
_بریم
_سوار ماشین شدیم
پرش زمانی به موقعی که وارد کلاس شدن
_وارد کلاس که شدم وای باورم نمیشه جیهوپ رو دیدم برای همین رفتم کنارش نشستم
_سلام آقای جذاب
^سیلام بانو چطوری
_خوبم تو خوبی
^اوهوم آره
_دیدم میا هم اومد
میا:بی معرفت کنار من نمیشینی؟
_الان میام دیوونه
^راستی بعد از ظهر قراره بریم استخر میای
_آر...(کوک حرفشو قطع کرد)
+نه ما برنامه داریم
_نه اون داره واسه خودش الکی میگه
+اصلا هم الکی نمیگم اون آبجیمه البته ناتنی
^جدی؟تو که دیشب رفتی کلاب پس چرا آبجیت با من رفت؟(ته اومد)
÷جدی دیشب بودی تو کلاب ات
_نه بابا چی میگین
_همون لحظه کوک اومد جلو نمیدونم چه غلطی میخواست بکنه(بی ادبب)ولی خب استاد اومد و من رفتم کنار میا نشستم تا وقتی که زنگ خونه خورد کوک همینطور عصبی بهم نگاه میکرد ۳ تا خودکار رو شیکست🤣تا اینکه زنگ خونه خورد و قبر منم کَندِ شد...
...ادامه دارد...
شرط: ۱۵ لایک و ۵ بازنشر و ۱۰ کامنت
از زبان ات
جیهوپ ازم پرسید گفت
^اما مطمئنی خانوادت نگرانت نمیشن؟
_بله مطمئنم بریممم
^خیلی خب باشه با سرعت میرم همین الانشم دیر شده پس مراقب باشین
میا:عالیههه
_با سرعت تو ۱۰ مین رسیدیم به کلاب و وارد شدیم تا حالا کلاب نرفته بودم و این اولین بارم بود خیلی حس باحالی داشت میا به محض رسیدن دستم رو کشید و رفتیم پیش بقیه برقصیم بعد ۱۵ مین خسته شدم و رفتم نشستم دیدم جیهوپ هم اومد کنارم نشسته و به صندلی لم داد
^تو خیلی خوشگلی
_خیلی ممنون شما هم خیلی جذابین(حق داری)
^جسارت نباشه ها میتونم شمارتو داشته باشم؟
_باشه مشکلی نیست اشکال نداره
^میگم..تو تک فرزندی؟
_چطور؟
^معمولا تک فرزندا تو همچون عمارتی زندگی میکنن
_اوهوم آره(فقط کافیه داداشش بفهمه🤣)
^اوکی
_و بعد تا ۳۰ مین باهم حرف زدیم و یهو ته و کوک و جیمین رو از دور دیدم خیلی ترسیدم برای همین سریع رفتم پیش میا که میرقصید
_میااااا چیکارررر کنم
میا:چیو چیکا کنی؟
_اونجا رو نگا
میا: وای نه ریدم به این شانس خیلی خب باشه بیا دیگه منو تو بریم بزار به جیهوپ بگم
_باشه سریععع
_میا رفتم پیش جیهوپ و بهش گفت که بریم خونه
^انقد زود؟
_آره اخه من دلم درد میکنه
^باشه پس بیاین بریم
میا:بریمم بدو بدو
ویو ات
از کلاب اومدم و خیلی خسته بودم و یکمم مست رفتم تو اتاقم لباس خوابم رو پوشیدم یه تیشرت صورتی ساده بود و رفتم پایین که دیدم ته و جیمین و کوک اومدن ولی جالب این بود هیچ کدومشون مست نبودن جز ته
+سلام کوچولو
_سلام
×من ته رو میبرم اتاقش استراحت کنه
+باشه تو برو من میام
_رفتم سمت آشپزخونه و یه لیوان آب برداشتم بخورم که پشتم یهو کوک رو دیدم
خیلی نزدیکم شده بود که حتی پشتم خورد به اُپِن و کنار گردنم بو کرد
+بوی ویسکی میدی نکنه خوردی؟
_یه سیلی زدم بهش و گفتم
_برو کنار خجالت بکش به چه جرئتی منو بو میکنی هااا(راستش مث سگ ترسیده بودم بفهمه)
+بفهمم رفتی میکشمت
_آره جونه خودت..برو جوجه
+الان به کی گفتی جوجهه؟(با کمی داد)
_با دستام هلش دادم و بدو بدو از پله ها اومدم بالا رفتم تو اتاقم وایییی نزدیک بود گیر بیفتمممم ولش اهمیتی نمیدم
روی تخت لم دادم و خوابم برد، صبح که بیدار شدم سرم گیج میرفت ولی خب رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه لباس آبی پوشیدم(عکسشو گذاشتم) و رفتم پایین برای صبحانه دیدم بابام و همه دور هم بودن و انگار منتظر من بودن برای همین منم رفتم نشستم
/صبح بخیر دخترم
_صبح بخیر بابایی
/هنوز لباس فرمت رو نگرفتی نع؟
_نه هنوز
/خیلی خب باشه ترتیبشو میدم برات
_ممنون
/بعد از صبحونه شما همتون یه دانشگاه میرید پس کوک برسونش
+به من چه به ته و جیمین بگو
/اونام با تو میان محض اطلاعت
_زیر لب گفتم:کله پوک
+شنیدم چی گفتی
_منم از قصد بلند گفتم که بشنوی
×اینا همیشه دعوا دارن
پرش زمانی به بعد از صبحونه
+بیاین بریم..خدافظ باب
/بای مراقب ات باشین
÷اوکیه من همیشه مراقبش هستم
_بریم
_سوار ماشین شدیم
پرش زمانی به موقعی که وارد کلاس شدن
_وارد کلاس که شدم وای باورم نمیشه جیهوپ رو دیدم برای همین رفتم کنارش نشستم
_سلام آقای جذاب
^سیلام بانو چطوری
_خوبم تو خوبی
^اوهوم آره
_دیدم میا هم اومد
میا:بی معرفت کنار من نمیشینی؟
_الان میام دیوونه
^راستی بعد از ظهر قراره بریم استخر میای
_آر...(کوک حرفشو قطع کرد)
+نه ما برنامه داریم
_نه اون داره واسه خودش الکی میگه
+اصلا هم الکی نمیگم اون آبجیمه البته ناتنی
^جدی؟تو که دیشب رفتی کلاب پس چرا آبجیت با من رفت؟(ته اومد)
÷جدی دیشب بودی تو کلاب ات
_نه بابا چی میگین
_همون لحظه کوک اومد جلو نمیدونم چه غلطی میخواست بکنه(بی ادبب)ولی خب استاد اومد و من رفتم کنار میا نشستم تا وقتی که زنگ خونه خورد کوک همینطور عصبی بهم نگاه میکرد ۳ تا خودکار رو شیکست🤣تا اینکه زنگ خونه خورد و قبر منم کَندِ شد...
...ادامه دارد...
شرط: ۱۵ لایک و ۵ بازنشر و ۱۰ کامنت
- ۷.۰k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط