متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جوک
تو بلند خندیدی سعی محکم دستمو گاز گرفتم
فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا اخر این داستان سرابه
فهمیدم کبابی آثار ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه
فهمیدم گناه می تونه یکی دو روزه عادی شه حتی معنوی ترینا تو یه لحظه مادی شه
یاد گرفتم که تخریب کنم تا یه معروف دیدم بگم ولش شاخ میشه
یاد گرفتم که از همه دورم با تو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم
درد و دلا رو بشنوم و وقت دعوا همون درد و دلاشون رو مسخره کنم
تو دل یک شهر پر از فاز های منفی راههای مخفی پر خطر
مارهای افی ایستادی تو چهارراه تردید درگیری
سکوت کنم و مظلومتر بشم اجازه بدم همه از روم رد شن
یا بشم یه نامرد که با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمیت
نگو مثلا واکنش داد خب مثلا هر کنش واکنشی داشت
خوب بودم سرد شدم روز بودم شب شدم خوب بودم رد شدم و بد شدم
نسل به نسل خون به خون این ما می چرخه اینو خوب بدون
ما مثل گلوله بهم ضربه می زنیم تو به من من به اون اون به من
مگه خودم خیر دیده ام جواب خودم خیر می دم
اون که داشت می دید از بین می رم
پیک می زد بعد مزه میل می کرد هی میزد
خودت شاهدمی حس می کنم دارم می رم تو چاه عمیق
قبول کن دفاعت تو این مورد وارده منم بد نبودم
ولی خودت یادته او روزی که وایساده بودم تو صف کوپن
دیدم یارو پشت بنز خر کوپن نشسته بود یه غول بی ریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول می ریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز اوردنمه دیدم اونی که کنارشه دوست دخترمه
منو دید ولی من غریبه بودم با همون مانتو که من خریده بودم
این همه تو عشق دادی اونم پاداشت رفت با همون که اویزون از باباشه
یه اعتصاب نهار یه اعتراض مامان یعنی یه بنز دم درده یه پایون بالاش
لفظ می اد روش حساب بیان می خواد به اموال پدر اضاف کنه
خیلی خود ساختست همون بنز باباش خرید قسط ماهی هزار تومن
ولی قرض کردم تا برات خرج کردم من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه داشتن تو نذر کردم من تو رو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی تو با تنها که تو رو ولت می کنن تو اوج تنهایی
تو اون شهر پر نقاب تو با اون بخواب من با قرض خواب
اگه پرسیدن اون کیه باهاشی بهم می گی با لبخند بابا اونکه داداشمی
همون داداشیات پوشیدنت لباس و کندن و تو رو پوشیدن
گفتم تو …
اینم اخرین پست
تو بلند خندیدی سعی محکم دستمو گاز گرفتم
فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا اخر این داستان سرابه
فهمیدم کبابی آثار ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه
فهمیدم گناه می تونه یکی دو روزه عادی شه حتی معنوی ترینا تو یه لحظه مادی شه
یاد گرفتم که تخریب کنم تا یه معروف دیدم بگم ولش شاخ میشه
یاد گرفتم که از همه دورم با تو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم
درد و دلا رو بشنوم و وقت دعوا همون درد و دلاشون رو مسخره کنم
تو دل یک شهر پر از فاز های منفی راههای مخفی پر خطر
مارهای افی ایستادی تو چهارراه تردید درگیری
سکوت کنم و مظلومتر بشم اجازه بدم همه از روم رد شن
یا بشم یه نامرد که با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمیت
نگو مثلا واکنش داد خب مثلا هر کنش واکنشی داشت
خوب بودم سرد شدم روز بودم شب شدم خوب بودم رد شدم و بد شدم
نسل به نسل خون به خون این ما می چرخه اینو خوب بدون
ما مثل گلوله بهم ضربه می زنیم تو به من من به اون اون به من
مگه خودم خیر دیده ام جواب خودم خیر می دم
اون که داشت می دید از بین می رم
پیک می زد بعد مزه میل می کرد هی میزد
خودت شاهدمی حس می کنم دارم می رم تو چاه عمیق
قبول کن دفاعت تو این مورد وارده منم بد نبودم
ولی خودت یادته او روزی که وایساده بودم تو صف کوپن
دیدم یارو پشت بنز خر کوپن نشسته بود یه غول بی ریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول می ریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز اوردنمه دیدم اونی که کنارشه دوست دخترمه
منو دید ولی من غریبه بودم با همون مانتو که من خریده بودم
این همه تو عشق دادی اونم پاداشت رفت با همون که اویزون از باباشه
یه اعتصاب نهار یه اعتراض مامان یعنی یه بنز دم درده یه پایون بالاش
لفظ می اد روش حساب بیان می خواد به اموال پدر اضاف کنه
خیلی خود ساختست همون بنز باباش خرید قسط ماهی هزار تومن
ولی قرض کردم تا برات خرج کردم من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه داشتن تو نذر کردم من تو رو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی تو با تنها که تو رو ولت می کنن تو اوج تنهایی
تو اون شهر پر نقاب تو با اون بخواب من با قرض خواب
اگه پرسیدن اون کیه باهاشی بهم می گی با لبخند بابا اونکه داداشمی
همون داداشیات پوشیدنت لباس و کندن و تو رو پوشیدن
گفتم تو …
اینم اخرین پست
- ۱۲.۸k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط