{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@ قسمت یکوم

@ قسمت یکوم


یکی از خادمان امام رضا (ع)خاطره خود را این گونه روایت کرد:


در یکی از شب‌ها، متوجه سروصدایی در یکی از بخش‌های نذورات حرم شدم. برای پیگیری موضوع به آنجا رفتم. با فردی غیرایرانی که مبالغی دلار در دست داشت مواجه شدم. وی اهل یکی از شهرهای آلمان بود. موضوع دلارها را جویا شدیم. شروع به توضیح دادن کرد و گفت: تنها پسرم به بیماری سختی گرفتار بود و قادر به حرکت نبود. تمامی پزشکان خبره آلمانی از درمانش قطع امید کرده بودند و گفتند دیگر امیدی به زنده ماندن او نیست و باید با واقعیت از دست دادن فرزندتان کنار بیایید. بسیار ناراحت و غمگین و ناامید بودیم. در شهر محل زندگی با خانواده‌ای ایرانی آشنایی داشتیم. در همین ایام سخت، طی دیداری که با این خانواده داشتیم آنها از دلیل ناراحتی من و خانواده‌ام سوال کردند و برای آنها توضیح دادم که با چه مشکلی روبرو هستیم.



صلوات
دیدگاه ها (۲)

@ قسمت دوماین خانواده ایرانی گفتند در ایران یک نفر هست که می...

بسم الله الرحمن الرحیمداستانهای حدیثی(25)_پاداش علم و آگاهیم...

مطلبی بسیار جالب وحیرت انگیزاز کارکرد امواج نامریئ در اطراف ...

قسمت جالبی از متن کتاب تسخیر شدگان داستایوفسکی؛؛؛؛؛ هر"پرهیز...

رمان لیچافصل۲پارت۷الیف اسکندر داشتن تنها حرف میزدنالیف:مطمعن...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³¹(نایون+...

جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط