{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی متیو

چند پارتی متیو
همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه پام پیچ خورد..به سختی پاشدم، متیو بغلم کرد..با کشیده شدن دستش دور بدنم جیغ بلندی کشیدم..حتی اگه کاری هم باهام نداشت..اون دستا برای من هنوز یاد آور اون اتفاقاتن.
-کاری باهات ندارم قول میدم
گریه کردم و گفتم
+تروخدا...ولم کن..لطفا.
چند دقیقه بعد:
باورم نمیشد که الان متیو کنارمه و دیگه نمیترسم..
داشت پامو می‌بست..
-نباید از دستم فرار کنی..آخر سر همین میشه. نگاه کن چقدر پات درد می‌کنه.
+من..ترسیدم..
-دیگه نمی‌خواد بترسی..من با روان‌شناس حرف زدم..بهتر شدم..دیگه بهت آسیب نمیزنم.قول میدم..همه اون کارهایی که برات نکردم رو جبران میکنم..یه زندگی عالی و خوب، باهم.
اینو گفت با چشم هایی که عشق و محبت ازشون بیرون می‌زد..
+اینو داری میگی درحالی که تو اون جسد رو تو خیابون ول کردی..خودم دیدم..
-اونو...خب..حقش بود..ولی من هیچوقت قرار نیست به تو دوباره آسیب بزنم تو بهتر از هر کسی اینو میدونی..مگه نه؟
هرکسی لایق یه داشتن فرصت دوبارست..
+هنوز دوست دارم..
-منم..گربه ی سیاهم..


حمایت فراموش نشههه⭐
دیدگاه ها (۳)

تک پارتی تامدر اتاق باز شد و نوری زرد به داخل اتاق نفوذ کرد....

سلام دوستان، خب می‌خوام یه چیزی بگم.من این چند وقته به فکر ن...

چند پارتی متیو چند دقیقه بعد:محوش شده بودم..انگار بچه کوچکی ...

چند پارتی متیو۰سناریو:وقتی که از سرکار داری برمی‌گردی و اکس ...

متیو و روفوس، دو پسرند که تو آخرین روز زندگی شون با هم آشنا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط