واکسن
واکسن؟
ویو تهیونگ:
مامانم گفته بود من مراقب میونگ باشم چونکه قرار بود چند روز بعد واکسن شیش سالگیش رو بزنه اون فوبیا آمپول داره و خودش نمیدونه که قراره واکسن بزنه خیلی میترسم که اگه نتونم بعد از واکسن ازش خوب مراقبت کنم و حالش بد بشه چی
&داداشی
-بله
&به چی فکر میکنی
-هیچی
&باشه
-خوب رسیدیم پیاده شو
&چشم
-وایسا درو باز کنم برو تو
&(رفت تو و به همجا با ذوق نگاه میکرد)
-اولین بازه که میای خونه ی من درسته
&اره
-خوش اومدی برو رو صندلی بشین برات غذا بیارم
&نه نمیخواد زحمت بکشید
-این دیگه چه حرفیه از صبح چیزی نخوردی بیا اینجا
&چشم
-خوب بیا عزیزم
&ممنون
-خواهش میکنم، میونگ
&بله
-میدونستی من موهاتو خیلی دوست دارم(دستشو میکنه لای موهاشو نوازشش میکنه)
&چرا
-چون هم مشکیه هم بلند درست همون طور که من دوست دارم
&(لبخند میزنه)
-ببینمت
&(نگاش میکنه)
-میونگ حالت خوبه داداشی
&نه زیاد
-چیشده قربونت برم من
&نمیدونم شکمو کمرم خیلی درد میکنه(بغض)
-الهی من قربونت برم چرا نمیگی پس وایسا یه زنگ به مامان بزنم الان میام
& باشه
-یه بوق...دو بوق...سه بوق آهان بلاخره جواب داد،الو مامان
¢جانم پسرم
-مامان حال میونگ خوب نیست میگه شکم وکمرم درد میکنه
¢طبیعی به خاطر نزدیک شدن به واکسنشه تو چمدونش به شربت قرمز هست اون رو بهش بده خوب میشه
-خیلی خوب باشه خداحافظ
¢خداحافظ
ویو تهیونگ:
رفتم شربتو برداشتم و اوردم
-خوب بیا عزیزم اینو بخور خوب میشی
&باشه
-اهان آفرین
&چه بدمزه بود(صورتشو جمع میکنه)
-عوضش الان خوب میشی
&باشه
-خوابت میاد
&اره
-بیا بغلم بریم بخوابیم
&باشه(رفت)
-خوب بیا دراز بکش
&تو اتاق شما میخوابم؟
-اره واسه اینکه اگه اتفاقی افتاد برات حواسم باشه
&نیازی نیست
-چرا هست من نگرانت میشم
&خیلی خوب باشه
ادامه دارد...
ویو تهیونگ:
مامانم گفته بود من مراقب میونگ باشم چونکه قرار بود چند روز بعد واکسن شیش سالگیش رو بزنه اون فوبیا آمپول داره و خودش نمیدونه که قراره واکسن بزنه خیلی میترسم که اگه نتونم بعد از واکسن ازش خوب مراقبت کنم و حالش بد بشه چی
&داداشی
-بله
&به چی فکر میکنی
-هیچی
&باشه
-خوب رسیدیم پیاده شو
&چشم
-وایسا درو باز کنم برو تو
&(رفت تو و به همجا با ذوق نگاه میکرد)
-اولین بازه که میای خونه ی من درسته
&اره
-خوش اومدی برو رو صندلی بشین برات غذا بیارم
&نه نمیخواد زحمت بکشید
-این دیگه چه حرفیه از صبح چیزی نخوردی بیا اینجا
&چشم
-خوب بیا عزیزم
&ممنون
-خواهش میکنم، میونگ
&بله
-میدونستی من موهاتو خیلی دوست دارم(دستشو میکنه لای موهاشو نوازشش میکنه)
&چرا
-چون هم مشکیه هم بلند درست همون طور که من دوست دارم
&(لبخند میزنه)
-ببینمت
&(نگاش میکنه)
-میونگ حالت خوبه داداشی
&نه زیاد
-چیشده قربونت برم من
&نمیدونم شکمو کمرم خیلی درد میکنه(بغض)
-الهی من قربونت برم چرا نمیگی پس وایسا یه زنگ به مامان بزنم الان میام
& باشه
-یه بوق...دو بوق...سه بوق آهان بلاخره جواب داد،الو مامان
¢جانم پسرم
-مامان حال میونگ خوب نیست میگه شکم وکمرم درد میکنه
¢طبیعی به خاطر نزدیک شدن به واکسنشه تو چمدونش به شربت قرمز هست اون رو بهش بده خوب میشه
-خیلی خوب باشه خداحافظ
¢خداحافظ
ویو تهیونگ:
رفتم شربتو برداشتم و اوردم
-خوب بیا عزیزم اینو بخور خوب میشی
&باشه
-اهان آفرین
&چه بدمزه بود(صورتشو جمع میکنه)
-عوضش الان خوب میشی
&باشه
-خوابت میاد
&اره
-بیا بغلم بریم بخوابیم
&باشه(رفت)
-خوب بیا دراز بکش
&تو اتاق شما میخوابم؟
-اره واسه اینکه اگه اتفاقی افتاد برات حواسم باشه
&نیازی نیست
-چرا هست من نگرانت میشم
&خیلی خوب باشه
ادامه دارد...
- ۱۲.۰k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط