{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#منم_و_تو

#منم_و_تو
انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده‌
نمایان شد
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدند
انگار
آن شعله‌های بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوخت
چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود
در کوچه‌ باد می‌آمد
این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می امد

‌‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

#منم_و_تو هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت..و هر روز صبح به تو ...

#منم_و_تو بغلم‌ کن‌ که‌ دلم‌ جان‌ دگر می‌خواهد . . .

#منم_و_تو چشم های تو،زیباترین چشم هایی است که آدم می تواند ب...

#منم_و_تو دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها م...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۳ | «یک تصمیم بزرگ......

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط