{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من عادت داشت،

دل من عادت داشت،
که بماند یک جا!
به کجا؟
معلوم است!
به در خانه ی تو...

دل من عادت داشت
که بماند آنجا،
پشت یک پرده ی توری
که تو هرروز آن
را به کناری بزنی

دل من ساکن دیوار و دری،
که تو هر روز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود ...
دل من گوشه ی یک باغچه بود،
که هر روز به آن مینگری ...

راستی!
دل من را دیدی؟!
آن را گم کردم...!
دیدگاه ها (۲)

🌱 اری فی‌النوم ما طالت نواهازمانا طاب عیشی فی هواهابه جامی ک...

عزیزِ نداشته ام؛ اندکی صبر...نوبتِ ما هم میشود!میرسد وقتِ عا...

‍ زیبایی ات را دوست دارم آفتابوقتی که باغچهٔ تنهای این خل...

.ورق زدم همه ی نسخه های خطی رابرای بودن با تــــو چرا دعایی ...

عشق رازی‌ست که خورشید به بارانش گفتنیز رمزی که شقایق به گلست...

نامردی این دنیارو دیدم.سخته بغض نزاره نفس بکشی:)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط