{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکترگفت: به سیرک شهر برو آنجا دلقکی هست، اینقدر تو را می خنداند که غمت یادت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت:من همان دلقکم...:
دکتر گفت: به کیرم که همان دلقکی!
مرد گفت : کصکش پول ویزیت دادم باید درمانم کنی!
دکتر گفت : برو بابا کیرم تو مغزت من فقط همونو بلد بودم دیگه درمانه دیگه ای بلد نیستم!
مرد گفت : پس پولمو پس بده !
و دکتر پول دلقک را پس داد.

نکته داستان : آن مرد دروغ گفت و دلقک نبود اری او یک اصفهانی اصیل بود و پول خود را پس گرفت و سپس به سراغ دلقک رفت!!!!!!!!😂 😂 😂
دیدگاه ها (۱۳)

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر ت...

مردی نزد روانشناسی رفت و از غم بزرگی که در دلش بود برای دکتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط