غرق شدن

« غرق شدن »

جمله ی عجیبی است .
انگار وصف حالم را میگوید .
آنقدر غرق شده ام که نمیدانم غرق در چه
مثل این می ماند که خلیج فارس را خالی از آب کنی ، آن زمان هر چه در درون من می گذرد را از قلب و مغز و روحم بیرون بیاوری و بریزی درون گودالی که به وجود آمده سپس من مانند یک ماهی در حال مرگ به درون گودال شیرجه بزنم اما میدانی چه اتفاقی می افتد ؟
چیز های درون گودال به جای نجات دادنم مرا غرق می کنند
حال با خودم می‌گویم کاش یک نفر مرا به خشکی باز می گرداند ..‌. مردن در خشکی بهتر از غرق شدن در باتلاق درون خودت است.
به خدا قسم که خودم هم حال خودم را نمی دانم فقط میدانم جمله ی « غرق شدن » می تواند خلاصه ی مناسبی برای توصیف حالم باشد
فقط میدانم که زیادی غرق در همه چیز شده ام و همه چیز زیادی برایم تیره و تار است ...
من زیادی فریاد زده ام ... دیگر نفسی برایم باقی نمانده
ای کاش یک نفر خودش حال مرا بفهمد و بیاید از این گودال ، باتلاق یا هر چه که درونش غرق شده ام مرا نجات دهد .
تو میدانی چگونه می شود یک ماهی مرده را به زندگی بازگرداند ¿ ...





خاطرات بانوی آشفته 🍁
دیدگاه ها (۴)

I don't wanna be [me] anymore...

شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟صحبتت را بخوری؛ بعد پشیمان ب...

«به نام او»وقت هایی که دلتنگی به قلبم چنگ می اندازند بی آنکه...

part 1

سه پارتی (پارت اضافه) (درخواستی) P4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط