{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
هوا که ابری شد قرارمان زیر باران، زیر ابرهای مثل من و تو دلتنگ این آسمان. بارانی یاسی رنگت را تنت کن؛ همانکه رنگش بوی عاشقی را میدهد. دلم لک زده برای یک پیاده روی طولانی! من باشم وشعر و خیال و تو و گاهی لبخندی از سر بی کسی که تمام این خیابان را فرش میکند . با من که قرار میگذاری دیر نکن. تنها که میشوم بی حواسم. لحظه را تند تند زندگی میکنم. غرق میشوم در زمان، ناگهان پیر میشوم و گاه می میرم. به همین سادگی!

احسان کرمی
دیدگاه ها (۱)

طرح یک لبخند را از غارهای کهن پیدا کردم و به تو تقدیم می کنم...

بعضی آدمها چقدر با هم تفاوت دارند! به اندازه ی فاصله ی آسمان...

انگار چیزی را از عشق دزدیده اند که لحظه های ما بی دلیل منتشر...

اگر دوباره به دنیا می آمدم در یک بعد از ظهر پاییزی که خیس با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط