رمان گناه عشق
رمان گناه عشق🍷
پارت: ۲۳
ارسلان: آفرین ضعیفه🤣
دیانا: خیلی پورویی.
ارسلان: اعصبی میشی جذابتری یااا.
دیانا:عههههههه. ضعیفه خودتی.
ارسلان: کسی به رلش اینجوری میگه؟
دیانا: گگگگگگگگگ
ارسلان: گگگگگگگگگگگگگگگگ
دیانا: ادای منو درنیاررررر
ارسلان: دوست دارم دربیارم.
دیانا: روتوبرم.
اسلان: نیاز نیست تو بخواب من خودم میام روت🤣😈
دیانا: بروبابا. ایششششششش گودزیلای مغرورو
ارسلان: چیزی گفتی؟
دیانا: ها...؟. چی؟.. نه نه اصلا
ارسلان: هوم
اههه الدنگگ
داشتم میرفتم به سمت بالا پام رو روی پله های ۶ گذاشتم. چیزی نفهمیدم و سیاهی مطلق
.....؟.......؟.....
پارت: ۲۳
ارسلان: آفرین ضعیفه🤣
دیانا: خیلی پورویی.
ارسلان: اعصبی میشی جذابتری یااا.
دیانا:عههههههه. ضعیفه خودتی.
ارسلان: کسی به رلش اینجوری میگه؟
دیانا: گگگگگگگگگ
ارسلان: گگگگگگگگگگگگگگگگ
دیانا: ادای منو درنیاررررر
ارسلان: دوست دارم دربیارم.
دیانا: روتوبرم.
اسلان: نیاز نیست تو بخواب من خودم میام روت🤣😈
دیانا: بروبابا. ایششششششش گودزیلای مغرورو
ارسلان: چیزی گفتی؟
دیانا: ها...؟. چی؟.. نه نه اصلا
ارسلان: هوم
اههه الدنگگ
داشتم میرفتم به سمت بالا پام رو روی پله های ۶ گذاشتم. چیزی نفهمیدم و سیاهی مطلق
.....؟.......؟.....
- ۳.۷k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط