رمان گناه عشق 🍷

رمان گناه عشق 🍷
پارت: ۲۴




باصدای نیکا از خواب بیدارشدم.
نیکا: وایییی به حوش اومددددددد.
دکتر: اعع دختر آروم هیجان و سروصدا براش خوب نیست.
نیکا:ببخشید
دکتر رو به من شد و گفت:
دکتر:خوبی دخترم؟
دیانا: ب.. له.. چی... شده؟..
دکتر: از پله ها افتادی شانس آوردی همسرت از پشت سر گرفتت.
دیانا: همسرم؟
دکتر: بله دیگه آقای کاشی.
این ارسی گودزیلا رو میگفت همسر من. خدا اون روز رو نیاره.
دکتر: خب دخترم آسیب جدی ندیدی فقط یکم پات پیچ خورده من دارو هات رو برات مینویسم بده بخرن.
دیانا: چشم.. مم.. نون.
دکتر: خواهش دخترم.
و رفت. وقتی دکتر رفت نیکا و سوالاتش افتاد به جونم.
........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۲)

{گناهکار}💜🤍 pat10:

رمان معشوقه ی شیطون زیبای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط