فیک کسی که دوسم داشت
فیک=) کسی که دوسم داشت
پارت سوم
صبح وقتی داشتم میومدم جونگ کوک را دیدم که منتظر من زیر نور افتاب بود.
لیها=) سلام خوبی؟
کوک=) سلام خوبم ممنون.
رفتیم به کلاس من از جونگ کوک زود تر رفتم. جلوی درب ورودی ایو و دوستاش بودن و من می ترسیدم برم ولی باید رد می شدم برای همین رد شدم.
اما ایو پاش را دراز کرد و جلودپار من انداخت ولی دستی من را گرفت و نزاشت که من بیفتم. تا بالا سرم رانگاه کردم جونگ کوک را دیدم که منو گرفته.
خجالت کشیدم و بلند شدم.
رفتم روی نیمکت جلو نشستم. که دیدم جونگ کوک اومد و گفت...
کوک=) می تونم بشینم پیشت.
لیها=) اره، حتما.
جونگ کوک و لیها پیش هم نشستن.
اولین زنگ، درس ریاضی بود و باید به درس گوش میدادیم. لیها سر درد داشت
و کم مونده بود که گریه کنه.
لیها بلند شد که از خانم معلم اجازه بگیره ولی نتونست و خون دماغ شد.
جونگ کوک با او رفت ولی لیها همینجوری خون ازش می رفت و انها چون طبقه ی سوم بودن راه زیادی بود.
لیها رنگش سفید شده بود و اصلا حال نداشت جونگ کوک جلو تر رفت که اگه از جلو افتاد بگیرتش.
لیها داشت از پله ها پایین میرفت که هیو از رفتن خون زیاد بیهوش شد و افتاد بغل جونگ کوک.
جونگ کوک که استرس داشت لیها را بغل گرفت وبه سمت ابخوری برد.
اگه لایک زیاد بشه بیشتر می گذارم.
پارت سوم
صبح وقتی داشتم میومدم جونگ کوک را دیدم که منتظر من زیر نور افتاب بود.
لیها=) سلام خوبی؟
کوک=) سلام خوبم ممنون.
رفتیم به کلاس من از جونگ کوک زود تر رفتم. جلوی درب ورودی ایو و دوستاش بودن و من می ترسیدم برم ولی باید رد می شدم برای همین رد شدم.
اما ایو پاش را دراز کرد و جلودپار من انداخت ولی دستی من را گرفت و نزاشت که من بیفتم. تا بالا سرم رانگاه کردم جونگ کوک را دیدم که منو گرفته.
خجالت کشیدم و بلند شدم.
رفتم روی نیمکت جلو نشستم. که دیدم جونگ کوک اومد و گفت...
کوک=) می تونم بشینم پیشت.
لیها=) اره، حتما.
جونگ کوک و لیها پیش هم نشستن.
اولین زنگ، درس ریاضی بود و باید به درس گوش میدادیم. لیها سر درد داشت
و کم مونده بود که گریه کنه.
لیها بلند شد که از خانم معلم اجازه بگیره ولی نتونست و خون دماغ شد.
جونگ کوک با او رفت ولی لیها همینجوری خون ازش می رفت و انها چون طبقه ی سوم بودن راه زیادی بود.
لیها رنگش سفید شده بود و اصلا حال نداشت جونگ کوک جلو تر رفت که اگه از جلو افتاد بگیرتش.
لیها داشت از پله ها پایین میرفت که هیو از رفتن خون زیاد بیهوش شد و افتاد بغل جونگ کوک.
جونگ کوک که استرس داشت لیها را بغل گرفت وبه سمت ابخوری برد.
اگه لایک زیاد بشه بیشتر می گذارم.
- ۱.۶k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط