{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

عاشق خدمتکار شدم
پارت سوم
یعنی بالاخره عاشق شدم، نه الکیه توهم زدم. ولی اگه واقعی باشه چی، حس خیلی خوبی داره. یعنی رومئو و ژولیت این حسو تجربه کردن.
لیها=) ساعت چنده جونگ کوک...؟
کوک=) اممممم ساعت...... بدوبدو، دسیارا ارایش معمولی ولی خوشگل کنید.
دسیرا لیها رو ارایش کردن و جونگ کوک و گفت.....
کوک =) لیها سوار ماشین شو.
لیها=) جونگ کوک نمی تونم لباس پاره میشه.
جونگ کوک=) عیب نداره دوتا پاتم رو یه طرف موتور بزار.
لیها سوار شد و نشست. خیابان خلوت بود برای همین جونگ کوک گازشو گرفت و رفت. لیها از شدت باد داشت لیز می خورد که جونگ کوک...
لیها
داشتم لیز می خوردم که یک نفر از کمر منو گرفت و شونه هاشو بهم چسبوند. وقتی نگاه کردم دیدم جونگ کوک بود.، ما کلاه ایمنی گذاشته بودیم، وقتی سرمو بالا بردم دیدم جونگ کوک داره نگام می کنه، در اصل تنها فاصله ای که بین صورتمون بود کلاه ایمنی بود. چند دیقه همینجوری نگاش کردم و بالاخره به خودم اومدم و سرمو پایین گرفتم. وقتی رسیدیم سریع از ماشین پیاده شدم و وایسادم تا جونگ کوک بیاد. وقتی درو باز کردیم. همه به ما نگاه می کردن. خلاصه نشیتیم و یکی از لچه ها گفت که جرعت یا حقیقت بازی کنیم. همه قبول کردیم و بازی رو شروع کردیم. بطریو چرخوندیم و به من و کیم بوم افتاد.
کیم بوم =) جرعت یا حقیقت؟
لیها=) حقیقت.
کیم بوم=) مامان تو بیشتر دوست داری یا باباتو؟
لیها=)......
لیها بغض کرو و با همان بغض جواب داد...
لیها=) من.... من... مامان وبابامو از دست دادم.
لیها بلند شد ورفت تو بالکن. جونگ کوک برای اینکه ارومش کنه، رفت پیشش. بالکن دره شیشه داشت برای همین همچی دیده می شد.
جونگ کوک=) خوبی؟
لیها=) نه
کوک=) می خوای در بارش حرف بزنیم.
لیها=) نه
کوک=) داری گریه می کنی.
لیها=) نه.
کوک=) می خوای بغلت کنم.
لیها=) اره.
لیها بغل جونگ کوک رفت و گریه کرد.
جونگ کوک
وقتی داشت گریه می کرد، قلبم تیکه پاره شد. خیلی حس بدی داشت وقتی گریه می کرد. ولی خدارو شکر کسی نمیبینه داره گریه می کنه، اینجوری خودشو اروم می کنه.
کوک=) الان حالت بهتره.
لیها=)(خنده) اره.
کوک=) ببا بریم بشینیم.
لیها دست کوک رو گرفت و رفت تو جمع.
دیدگاه ها (۰)

پارت

تهکوک

تهکوک

جونگ کوک

پارت

تنها کسی که دوسم داره پارت ششمجونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط