{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part:49
ویو تهیونگ (علامت ته +علامت کوک _)
مامان به کوک گفت
*اسمت چیه پسرم ؟
_آیان
*آیان ؟
_اسم خودم جئون جونگ کوکه ولی آیان صدام میکنن
*توهم بیا بشین پیشما....بیا....بیا بشین پیش تهیونگ
_عاخه....
*مخالفت نکن بیا
_چشم
سریع کنار خودم یه باز کردم و به کوک اشاره کردم بیاد بشینه پیش من
راوی :
مامان تهیونگ به کوک گفته بود که راحت باشه و رسمی باهاشون حرف نزنه و جونگ کوکم همین کارو کرده بود
تهیونگ هی جونگ کوک رو لمس می‌کرد و جونگ کوک هم همینطور ولی کسی بهشون شک نکرد بعد از یک ساعت تهیونگ مادرش رو برد به یکی از اتاقا تا بهش همه چی رو بگه )
ویو تهیونگ :
+مادر من ....من عاشق شدم
*به‌به خب عاشق کی
+لطفا مخالفت نکنین مادر من واقعا از ته دلم دوسش دارم
*خب بگو ببینم این دختر خوشبخت کیه
+.....دختر ....نیست
*چییی؟؟
نشستم رو زانو هم
*تهیونگ چیکار میکنی ؟
+مادر من واقعا جونگ کوک رو دوست دارم من بدون اون نمیتونم زندگی کنم خواهش میکنم مخالفت نکن
نتونستم جلو خودمو بگیرم و زدم زیر گریه
*از کجا میدونی اونم تورو دوست دار....شاید اون به خاطر مال و اموالت تورو میخواد
+از خودش بپرسین
*باشه
رفت سمت در
‌*آیاااان
_بله خانم
*سریع بیا اینجا
_چشم
دیدگاه ها (۱۳)

part:50(علامت ته +علامت کوک _)_بله خانم با من چیکار داشتین ؟...

خب بچه ها بازم به مشکل فنی برخورد کردیم و الان ادامه رمان به...

Part:81ویو فردا صبح لارا : صبح شده بود بلند شدم سروصورتمو شس...

Part:75ویو بعد صبحانهمادر ته : خب کی میخواین ازدواج کنین؟ته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط