{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم پای مشروب گفتند: بخور بگو به سلامتی اون که دوستش دا

نشستم پای مشروب گفتند: بخور بگو به سلامتی اون که دوستش دارم پیکو به لبم نزدیک کردم نخوردم! ولی گفتم: به سلامتی اون که ازش جون میگیرم، گفتند: نخوردی؟ گفتم من سلامتی اونو تو پاکی میخوام: نه تومستی...!!!
دیدگاه ها (۵)

★彡   Part 43 彡★برگشتم روبه تهیونگ، اما اون مجال گفتن حرفی رو...

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Part ⁴³The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط