{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کــه باشد بیــن گل هـا امتیازت بیشتر

ای کــه باشد بیــن گل هـا امتیازت بیشتر
می زند آتش بـه جــانم چشم نازت بیشتر
وا نکن لب را که از هـر عابـری دل می برد
در خیـابـان غنچـه هـای نیمـه بازت بیشتر
بر کــویر سینه چاک و تشنه ی تفتیده دل
بـرف و باران ریــزد از راز و نیازت بیشتر
آخـر ای خورشید زیبـا رو نـدانم کی رسـد
دست کـــوتاهـم بـه گیسوی درازت بیشتر
آن قَــدَر سـرشارِ احساسی کــه هنگام دعا
بــرگ گل می ریزد از چــادر نمـازت بیشتر
حینِ نقاشیِ رویت بی گمان فهمیده است
نقش والای قلــم را چهـــــره سازت بیشتر
عاقبت اسرار چشمت ای عسل کشفم نشد
هــرچه زیباتـر بگـردی رمـز و رازت بیشتر
دیدگاه ها (۵)

ای کــه باشد بیــن گل هـا امتیازت بیشترمی زند آتش بـه جــانم...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

Ziqqurat 1969:ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

☕️ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درا...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

سوخت جانم در غم عشق تو نازت تا به کی؟دست من کوته ز گیسوی درا...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط