{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبل ترها،همدیگر را میدیدم

قبل ترها،همدیگر را میدیدم
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...
بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...
مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی...
چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی کلمه...
من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
این آخرین دارایی است...

( الووو ... سلام . من خوبم تو چطور ؟ )
دیدگاه ها (۲۳)

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها...

عشقراهی‌ست برای بازگشت به خانهبعد از کاربعد از جنگبعد از زند...

گاهی دلت میگیرد ..... از باید ها ..... نباید ها..... بودن ها...

آنان که دوستشان داریم همیشه می مانند. اینجا، در خاطرمان. به ...

#تاج_و_طوفانپارت ۴۸: اگه دلت برام تنگ شد… زنگ بزن(بخش اول)سو...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 50✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط