تمام کوچه را رفتم شبی بازو به بازویت

تمام کوچه را رفتم شبی بازو به بازویت
دلم می‌خواست خان باشی و من پهلو به پهلویت...

تصور کن کنار حوض بعد از ظهر، ماهی‌ها...
تو صحبت می‌کنی من سرنهادم روی زانویت

بهشت آغوش امن توست وقتی غصه‌هایم را
بغل وامی‌کنی و می‌سپارم دل به جادویت

پر از آرامشم وقتی که انگشتات در موهام
مرا هی می‌برد تا چشمه های زیر ابرویت

حسادت می‌کنم حتی به گلهای متکایی
که چون پیچ امین‌الدوله می‌پیچند در مویت

تنت را مرمر از جنس خداوندی تراشیدند
که خود هم مانده در اعجاز چشمان پری خویت

برایم زندگی چیزی بجز این با تو بودن نیست
قدم بردار دنیا را بیام بازو به بازویت!
دیدگاه ها (۳)

زیر باران قدم زدنرا دوست دارماما...دست در دست تونم نم باران ...

ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ : ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭘﯿﺸﮑﺶ ﺗﻮﺍﺳﺖ...

در لحظه هایِ تنهایی امخیالِ تو را می بوسمو در لابه لای سکوتم...

تو کنارم باشی مرگ همدرد کمتری دارد!دستم را می گیری چشمم را م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط