𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑻𝒉𝒓𝒆𝒆

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑻𝒉𝒓𝒆𝒆

جیمز نمی‌توانست باور کند. زنی که عاشقش بود، حالا اعتراف می‌کرد که قاتل سریالی بوده. اما نه برای خودش، بلکه برای او. عشقی که از دید لانا، او را به هیولایی تبدیل کرده بود.

"تو... دیوونه شدی، لانا!" جیمز فریاد زد.

لانا به سمت جیمز رفت و چاقو را از دستش گرفت. "نه، جیمز. من فقط... عاشقت بودم. اونقدر که حاضر بودم برای حفظ تو، همه چیز رو نابود کنم."

جیمز در یک لحظه تصمیم گرفت. او نمی‌توانست اجازه دهد عشق دیوانه‌وار لانا، زندگی دیگران را تباه کند. با تمام قدرتش، لانا را کنار زد و تلفن را برداشت تا پلیس را خبر کند.

لانا با چشمانی پر از اشک به جیمز نگاه کرد. "تو منو انتخاب کردی، جیمز؟ یا شغلت رو؟"

جیمز نتوانست جواب بدهد. او بین عشق و وظیفه، بین زنی که عاشقش بود و قاتلی که باید دستگیر می‌کرد، گیر افتاده بود. در نهایت، صدای آژیر پلیس که نزدیک می‌شد، جواب را روشن کرد.

لانا با لبخندی غمگین، چاقو را روی میز گذاشت و دستانش را بالا برد. "باشه، جیمز. تو کارت رو کردی. مثل همیشه."

وقتی پلیس وارد شد، جیمز شاهد دستگیری زنی بود که تمام زندگی‌اش را به او باخته بود. عشقی که می‌توانست زیباترین حس دنیا باشد، حالا به تلخ‌ترین و تاریک‌ترین پایان خود رسیده بود. جیمز فهمید که گاهی، عشق کور، خطرناک‌ترین هیولایی است که می‌تواند در دل انسان‌ها زاده شود.

حمایت؟ نظرت؟ لایک؟

#داستان
#داستان_جنایی
#جنایی
#داستان_کوتاه
دیدگاه ها (۹)

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

پارت ۱۲ ..... حقیقت

🚨پلیس فرانسه در حال پذیرایی از مردم با گلوله است...🔺یه زمانی...

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

🖤 پارت ۷ | «فرار از حقیقت»چند ثانیه...هیچ‌کس حرف نزد.صدای آژ...

#عشق_یا_گلوله؟ ✦ خلاصه رمانپارک جیمین، بزرگ‌ترین و خطرناک‌تر...

معرفی قفسِ طلایی (Golden Cage)جئون جونگ کوک.24ساله.مافیا کیم...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهشتم | خانه‌ی قدیمیلانا، جونگکوک و آرین ب...

پشت نقاب عشق 💗صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط