{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی P17

چند پارتی P17



باورت نمیشد!
از خوشحالی و تعجب نمیدونستی باید چی بگی، اصلا نمیتونستی چیزی بگی، دستتو گذاشتی جلوی دهنت...
هیونجین جلوت زانو زده بود، حلقه ای رو روبه تو گرفته بود و داشت از خجالت آب میشد
هیونجین: کیم ا.ت بدون که دارم از خجالت میمیرم پس زودتر جوابمو بده... با من ازدواج میکنی؟
بدون هیچ گونه تردیدی سریع گفتی: آره
هیونجین از این سرعتت خیلی تعجب کرد: تو... تو مطمئنی؟ واقعا؟
سرتو تکون دادی: آره کاملا مطمئنم، هیچ شکی ندارم
(اعضا اون پشت دهناشون باز مونده بود، که هیونجین داره همچین کاری میکنه، نمیدونستن چی بگن فقط از ذوق داشتن همدیگه رو میزدن، و خیلی با نمک بودن، باورشون نمیشد که این هیونجینه)
هیونجین بلند شد و حلقه رو دستت کرد، و بعدش لپتو بوس کرد و در گوشت آروم گفت: ببین واقعا خجالت میکشم که اینجا جلوی همه لباتو ببوسم، باشه؟
خندیدی و محکم دستشو گرفتی
جونگین: یااا هیونگ نباید الان لباشو میبوسیدی؟ چرا لپشو بوسیدی؟
هیونجین چشم غره ای رفت:☺️🔪 (حس میکنم یکم هیونجینش رفت روی سی سی مود🎀😂)
بعد از اینکه همه چی تموم شد و هیونجین ازت خواستگاری کرد چند ساعت دیگه هم نشستید و بعد خداحافظی کردید، تو و هیونجین باهم میرفتید اعضا هم میومدن.
سوار ماشین شدین و دیدی هیونجین داره یه مسیر دیگه رو میره، چیزی نگفتی و دیدی رسید به یه خونه که تاحالا ندیده بودی و چیزی راجبش نگفته بود، ماشینو پارک کرد
ا.ت: هیونجینا اینجا کجاست؟
هیونجین: خونه(خیلی عادی و بی تفاوت)
ا.ت: اذیتم نکن جدی بگو اینجا چیکار میکنیم چرا نمیریم کمپانی؟ (کلافه)
خنده ی خیلی خوشگلی میکنه و دستتو میگیره و میکشه: خب خونه ایه که علاوه بر اتاق کمپانی و خونه ای که با چانگبین داریم، دارمش
ا.ت: خب ما چرا اومدیم اینجا؟
هیونجین: ای بابا چقدر سوال میکنی
دستتو میکشه و میبرتت تو، در رو قفل میکنه و میبرتت توی اتاق، میچسبونتت به دیوار، و لباتو میبوسه: مطمئنی میخوای مال من باشی!؟ چون بدون راه برگشتی نیست، کیم ا.ت
ا‌.ت: آره جینی... من کاملا مطمئنم
هیونجین: راستش واقعا تو از لحظه ای که اومدی توی زندگیم منو دیوونه ی خودت کردی، اون روزی که پشت در اتاقت داشتی گریه میکردی رو یادته؟ اون لحظه واقعا به خودم میگفتم که یا باید مال خودم کنمت یا برم بمیرم😅
ادامه داد: من عاشقتم ا.ت قول میدم هیچوقت نزارم کسی بهت آسیب بزنه و ناراحتت کنه، بهت قول میدم که تبدیل بشم به آدم امن زندگیت، قول میدم که تا آخرش هر اتفاقی هم که افتاد عاشقت می‌مونم
حرفشو قطع کردی: منم قول میدم عاشقت می‌مونم و روز به روز بیشتر عاشقت بشم( و بعد لباشو به آرومی بوسیدی)
زیر لبت زمزمه میکردی: عاشقتم هوانگ هیونجین، عاشقتم
بلندت کرد و بردت روی تخت و کتت رو درآورد و بعد....



منتظر پارت بعد باشید
دیدگاه ها (۷)

چند پارتی P18کتت رو درآورد و بعد...⚠️هشدار اسمات⚠️(تیشرت که ...

درخواستیرمز در رو زد، قفل در با صدای آرومی باز شد و وارد خون...

چند پارتی P16هیونجین: استی! من عاشق شدم! استی ها همه خیلی خو...

چند پارتی P15هیونجین ذهنش حسابی درگیر بود، یه روز داشت میومد...

سنارطو مسافر ساعت شیش

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط