{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان حول دو شخصیت اصلی جونگوک و تهیونگ میچرخه که ب

داستان حول دو شخصیت اصلی «جونگوک» و «تهیونگ» می‌چرخه که به خاطر دختری به نام «آسا» وارد مسیری از رقابت، دشمنی و در نهایت یک جنگ بزرگ می‌شن.
سبک سریال: اکشن، معمایی، کمی احساسی.


------------------------------------

قسمت اول: آغازِ یک دشمنی
زمان: شب – شهر «نوران»

باران در خیابان‌های تنگ شهر می‌بارید. چراغ‌های نئون روی آسفالت خیس می‌درخشیدند.
«جونگوک» با کلاه مشکی و هودی خیس، روی پشت‌بام یک ساختمان بلند ایستاده بود و از دور ساختمان بزرگ «مرکز تحقیقات سایبری ایونیکس» را نگاه می‌کرد. نفس‌هایش سنگین بود. گویی مدت‌ها منتظر این لحظه بود.

در همان زمان، دو خیابان پایین‌تر، «تهیونگ» با موتور مشکی‌اش به سرعت در باران حرکت می‌کرد. او یک مامور ویژه سابق بود؛ کسی که از گذشته‌اش فرار می‌کرد. گوشی‌اش لرزید. پیامی کوتاه روی صفحه ظاهر شد:

«آسا دستگیر شد. مختصات ارسال شد. عجله کن.»

چشم‌های تهیونگ تنگ شد. دستش را محکم روی گاز فشار داد.
او می‌دانست تنها یک نفر می‌تواند پشت این اتفاق باشد… جونگوک.

---

سکانس بعدی
داخل مرکز تحقیقات – اتاق امنیت

آسا روی صندلی فلزی نشسته بود، دست‌هایش بسته، ولی نگاهش آرام و مصمم بود.
دانشمندها و مأمورهای امنیتی دور او بودند. مردی با کت خاکستری گفت:
«دختر، تو رمز ورود لایه سوم را بلدی. بدون اون، پروژه فعال نمی‌شه.»

آسا لبخند سردی زد:
«هیچ چیز بدون رضایت من فعال نمی‌شه.»

مأمور جلو آمد که ناگهان چراغ‌ها خاموش شد.
صدای آژیر پیچید.
شیشه اتاق از ضربه‌ای قوی شکست.

جونگوک از میان دود وارد اتاق شد، ماسک مشکی بر صورت، یک قلاب فلزی در دست.
نگاه آسا لحظه‌ای نرم شد:
«فکر نمی‌کردم برگردی…»

جونگوک گفت:
«قول داده بودم.»

او قفل دست آسا را شکست و دست او را گرفت. اما در همان لحظه صدای موتور تهیونگ در راهرو پیچید.

---

ورود تهیونگ
در اتاق با ضربه‌ای محکم باز شد. تهیونگ وارد شد، خیس از باران، خشمگین و آماده‌ی جنگ.

«دست از سرش بردار، جونگوک.»

آسا بین دو مرد گیر افتاده بود.
جونگوک قدمی جلو آمد:
«تو خیلی دیر رسیدی.»

تهیونگ اسلحه‌اش را بالا گرفت.
«آخرین بار می‌پرسم… آسا رو می‌ذاری بری، یا همین‌جا تمومش می‌کنیم؟»

آسا فریاد زد:
«بس کنید! من وسیله نیستم، و هیچ‌کدومتون نمی‌فهمید پشت این ماجرا چی پنهانه!»

اما دو مرد دیگر صدای او را نمی‌شنیدند.

در یک لحظه، تهیونگ شلیک کرد. جونگوک جاخالی داد و گلوله شیشه‌های پشت سر او را خرد کرد.
جونگوک به سمت تهیونگ پرید و هر دو در میان شیشه و دود و نور قرمز آژیرها با هم درگیر شدند.

مبارزه‌ای سریع، خشن و شخصی.
آسا با نگرانی به آن‌ها نگاه می‌کرد؛ می‌دانست این فقط شروع ماجراست… نه پایانش.

---

پایان قسمت اول
در لحظه‌ای که جونگوک و تهیونگ روی زمین می‌افتند، آسا ناپدید شده…
هیچ‌کدام نمی‌دانند او توسط چه کسی و به چه سمت کشیده شده است.
دیدگاه ها (۲۴)

قسمت دوم: **میان دو آتش – گم‌شدن آسا**صحنه آغاز هوا هنوز بو...

دࢪۅد ڒی‍ٮآ هآ؎ مں 🌷سوال پست: پارت سه میان دو اتشو بزاریم؟ ام...

بچه ها این اولین فیکمه ک نوشتم لطفا حمایتم کنید اسم فیکمون ه...

دࢪۅد ڒی‍ٮآ هآ؎ مں 🌷سوال پست: موضوع اولین فیکمون چی باشه؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط