اون وقتا، ینی سال 76 که سال چهارم دانشگاه بودم، توو یه شر
اون وقتا، ینی سال 76 که سال چهارم دانشگاه بودم، توو یه شرکت ساختمانی، بصورت part time کار میکردم...
علیرضا، دوستم بود که توو شرکت کار نقشه کشی اتوکد انجام میداد...
خیلی با هم صمیمی بودیم و کلی با هم حرف میزدیم...
وقتی ماجرای آشنایی ما رو شنید و...
گفت علی... فقط مواظب باش یهو عاشق نشی!
گفتم کی؟! من؟! اصلا فکرشم نکن...
فقط دوستیم!
عاخه اون وقتا واسه خودم معیارهایی داشتم...
راستش تا اون موقع خیلی مواظب بودم که به کسی نزدیک نشم... چون میدونستم خیلی احساساتی هستم و احتمالا باعث میشه از درس و زندگی بیفتم...
علیرضا، دوستم بود که توو شرکت کار نقشه کشی اتوکد انجام میداد...
خیلی با هم صمیمی بودیم و کلی با هم حرف میزدیم...
وقتی ماجرای آشنایی ما رو شنید و...
گفت علی... فقط مواظب باش یهو عاشق نشی!
گفتم کی؟! من؟! اصلا فکرشم نکن...
فقط دوستیم!
عاخه اون وقتا واسه خودم معیارهایی داشتم...
راستش تا اون موقع خیلی مواظب بودم که به کسی نزدیک نشم... چون میدونستم خیلی احساساتی هستم و احتمالا باعث میشه از درس و زندگی بیفتم...
- ۲.۳k
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط