پارت
پارت 7
ویو ات"
یه لحظه نفهمیدم چی شد مایک چرا به حرف این شرک گوش کرد
ولی یه چی عجیبه این بشر از کجا مایک و میشناسه....
مایک از کجا اینو میشناسه مغزم بدجوری درگیر بود
چرا باید گیر یه روانی بیوفتم
مایک!
مایک چرا؟! چرا؟! اینجاست؟!
بدجوری ذهنم درگیر بود
دستمو کشید برد
هرچی داد زدم فایده نداشت فقط گلوی بدبخت خودم بود داشت
به چو. خ میرفت
پس سکوت را پیشه کردم
بردم داخل اتاق درو هم قفل کرد
اگه بگم نترسیدم مثل سگ دورغ گفتم
درو قفل کرد روش اونور بود
یدفعه ای گرفت دوتا بازو هامو
و چسبوندم به در سرمو پایین نگه داشتم
"جونگکوک"
سرش پایین بود
اعصابم بدجور خورد
ولی الان بیشتر کنجکجاو دیدن چهرش بودم این کیه که با این قدش جرعت داره همچین غلـ. طایی بکنه؟!
دسمتو از دور یکی از بازوهاش برداشتم
بردم طرف فکش فاصلمون خیلی کم بود تقریبا
چ. س. ب. ی. د. ه به هم بودیم!
دستمو زیر فکش گذاشتم و سرشو بالا اوردم
معلوم بود ترسیده داشت میلرزید
انگار نه انگار همین دو دیقه پیش نزدیک بود
بزنه ع. ق. ی. م. م کنه
اونموقع جرعت داشت الان سوسک شده واس من
سرشو بالا اوردم که نگاهش قفل چشمام شد
"ویو ات"
فاصلمون خیلی کم بود خیلی.... بخاطر همین نمیخواستم
سرمو بلند کنم
یهو دستشو از دور بازوم شل کرد به سمت صورتم اورد
فکمو با دستش گرفت و سرمو به سمت بالا هدایت کرد
منم که بخت سیاه
نمیتونستم کار دیگه ای بکنم
پس بدون تقلا کردن سرمو بالا اوردم
نفساش به صورتم میخورد
بدنم یجوری شد
چشمام قفل چشماش شد.... با دیدن چشماش.....
نظراتونو بگین خواهشا حمایت کنین ❤✨
شرایط پارت بعدی:
25 لایک
2 بازنشر
ویو ات"
یه لحظه نفهمیدم چی شد مایک چرا به حرف این شرک گوش کرد
ولی یه چی عجیبه این بشر از کجا مایک و میشناسه....
مایک از کجا اینو میشناسه مغزم بدجوری درگیر بود
چرا باید گیر یه روانی بیوفتم
مایک!
مایک چرا؟! چرا؟! اینجاست؟!
بدجوری ذهنم درگیر بود
دستمو کشید برد
هرچی داد زدم فایده نداشت فقط گلوی بدبخت خودم بود داشت
به چو. خ میرفت
پس سکوت را پیشه کردم
بردم داخل اتاق درو هم قفل کرد
اگه بگم نترسیدم مثل سگ دورغ گفتم
درو قفل کرد روش اونور بود
یدفعه ای گرفت دوتا بازو هامو
و چسبوندم به در سرمو پایین نگه داشتم
"جونگکوک"
سرش پایین بود
اعصابم بدجور خورد
ولی الان بیشتر کنجکجاو دیدن چهرش بودم این کیه که با این قدش جرعت داره همچین غلـ. طایی بکنه؟!
دسمتو از دور یکی از بازوهاش برداشتم
بردم طرف فکش فاصلمون خیلی کم بود تقریبا
چ. س. ب. ی. د. ه به هم بودیم!
دستمو زیر فکش گذاشتم و سرشو بالا اوردم
معلوم بود ترسیده داشت میلرزید
انگار نه انگار همین دو دیقه پیش نزدیک بود
بزنه ع. ق. ی. م. م کنه
اونموقع جرعت داشت الان سوسک شده واس من
سرشو بالا اوردم که نگاهش قفل چشمام شد
"ویو ات"
فاصلمون خیلی کم بود خیلی.... بخاطر همین نمیخواستم
سرمو بلند کنم
یهو دستشو از دور بازوم شل کرد به سمت صورتم اورد
فکمو با دستش گرفت و سرمو به سمت بالا هدایت کرد
منم که بخت سیاه
نمیتونستم کار دیگه ای بکنم
پس بدون تقلا کردن سرمو بالا اوردم
نفساش به صورتم میخورد
بدنم یجوری شد
چشمام قفل چشماش شد.... با دیدن چشماش.....
نظراتونو بگین خواهشا حمایت کنین ❤✨
شرایط پارت بعدی:
25 لایک
2 بازنشر
- ۶۴۰
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط