ماهتیره
ماه_تیره🌑
Part: 100
واسه خودمم باوش سخت بود که چی میگم
چشمای اریکا جون از حدقه زد بیرون و چیزی نگفت
جونگکوک دستمو مهکم گرفت و به سمت اتاقش برد
درو باز کرد
مثل یه چیزی ازش میترسیدم
داخل شدم و پیش کاناپه رفتم
جلو امد و بهم زل زد بعد درو قفل کرد
+چرا.. چرا درو...
_جسارتت زیاد شده بچه ازکی جرعت کردی از این غلطا کنی؟
+دلم خاست دوباره هم انجامش میدم
جلو امد و گردنمو لمس کرد
این دفعه هم عقب نرفتم موهامو کنار زد
با دیدن کبودی بازم اون نیشخندشو زد
جلو اومد کمـ//رمو گرفت
_خب اماده ای!؟
+اماده چی؟
_بچـ/ـه بسازیم...
از خجالت اب شدم و سرمو انداختم پایین
کی فهمید اینو
خیلی اروم گفتم بهش
+اینو فقط برای در اوردن حرص اون گفتم جدی نگیرش
_چند ماهی هست ک اینجایی بچه ولی هنوز متوجه نشدی توی این خونه ما شوخی نداریم هرقولی دادی باید پاش بمونی!!!
+ها؟
بعد زد زیر خنده....
༺༈༺༼༻༻★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭٭★༺༈ད༻
Part: 100
واسه خودمم باوش سخت بود که چی میگم
چشمای اریکا جون از حدقه زد بیرون و چیزی نگفت
جونگکوک دستمو مهکم گرفت و به سمت اتاقش برد
درو باز کرد
مثل یه چیزی ازش میترسیدم
داخل شدم و پیش کاناپه رفتم
جلو امد و بهم زل زد بعد درو قفل کرد
+چرا.. چرا درو...
_جسارتت زیاد شده بچه ازکی جرعت کردی از این غلطا کنی؟
+دلم خاست دوباره هم انجامش میدم
جلو امد و گردنمو لمس کرد
این دفعه هم عقب نرفتم موهامو کنار زد
با دیدن کبودی بازم اون نیشخندشو زد
جلو اومد کمـ//رمو گرفت
_خب اماده ای!؟
+اماده چی؟
_بچـ/ـه بسازیم...
از خجالت اب شدم و سرمو انداختم پایین
کی فهمید اینو
خیلی اروم گفتم بهش
+اینو فقط برای در اوردن حرص اون گفتم جدی نگیرش
_چند ماهی هست ک اینجایی بچه ولی هنوز متوجه نشدی توی این خونه ما شوخی نداریم هرقولی دادی باید پاش بمونی!!!
+ها؟
بعد زد زیر خنده....
༺༈༺༼༻༻★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭٭★༺༈ད༻
- ۳.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط