دیگر شکوفه های دلم وا نمی شود

دیگر شکوفه های دلم وا نمی شود
این باغ زرد و خسته شکوفا نمی شود
زحمت مکش برای دلم وقت آن گذشت
این دردهای کهنه مداوا نمی شود

از بس خزان رسید و مرا در بغل گرفت
دیگر گلی درون دلم وا نمی شود
حتی اگر که جنت اعلی شود زمین
این چشم ها که غرق تماشا نمی شود
از من مخواه، صبر و شکیبایی ای رفیق
اسپند داغ دیده شکیبا نمی شود
دیدگاه ها (۱۱)

دیگر علی ز بستر خود پا نمی شودزخم سر شکسته مداوا نمی شوددربی...

#علی ع#یا اسد الله #یا حیدر مدددیگر علی ز بستر خود پا نمی شو...

#علی ع#یا غیرت الله #یاعلی بن ابیطالبآن چادری که نیمی از آن ...

یک کوله بار خاطره را جا گذاشتی...

﷽#آقاجانم🍁مجنون شدم که راهی صحرا کنی مراگاهی غبار جاده لیلا ...

حسن صدیق

ظهر تابستان بوداز سر کوچه گذر می کردمپسر کوچک همسایه به من گ...

نام دلنوشته:پرسه در خاطرات حضور تونام نویسنده:پرندمقدمه:گذشت...

ی ساربان! ای ساربان! محمل نگهدارآمد به منزل کاروان، منزل نگه...

ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار آمد به منزل کاروان، منزل ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط