{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۳۶ | «بین ما»

🖤 پارت ۳۶ | «بین ما»

تهیونگ در راهرو ایستاده بود.

صدای بلندگو را شنید.

— «بین شماست؟!»

ناگهان تمام درهای ساختمان قفل شدند.

لانا از داخل اتاق فریاد زد:

— «تهیونگ!»

تهیونگ خودش را به در رساند.

— «لانا! در باز نمی‌شه!»

کوک از پشت در گفت:

— «عقب برید.»

صدای ضربه‌ای آمد.

قفل شکست.

لانا و کوک بیرون آمدند.

تهیونگ نفس‌زنان گفت:

— «باید از اینجا بریم.»

اما لانا ایستاد.

— «نه.»

کوک:

— «لانا؟»

لانا به دوربین سقف نگاه کرد.

— «اون می‌خواد ما فرار کنیم.»

تهیونگ:

— «چرا؟»

لانا آرام جواب داد:

— «چون هرچی بیشتر دنبال حقیقت بگردیم، بیشتر به چیزی که می‌خواد نزدیک می‌شیم.»

کوک:

— «پس باید خلاف نقشه‌ش عمل کنیم.»

ناگهان گوشی لانا زنگ خورد.

شماره ناشناس.

پیام فقط یک جمله داشت:

«اگر واقعاً می‌خواهی بدونی خواهرت چه کسی رو دیده، به اتاق ۱۳ برو.»

لانا به کوک نگاه کرد.

— «اتاق ۱۳...»

کوک:

— «اون اتاق سال‌هاست متروکه‌ست.»

لانا آرام لبخند زد.

— «پس وقتشه بفهمیم چرا.»

و هر سه به سمت راهروی تاریک حرکت کردند...

اما کسی از پشت دوربین، تمام مسیرشان را تماشا می‌کرد.

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۳۵ | «اتاق بازجویی»کوک پشت میز نشسته بود.مأمور پرونده...

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»لانا به پدرش خیره شد.— «تو از اول می‌د...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط