{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»

لانا به پدرش خیره شد.

— «تو از اول می‌دونستی من اینجام...»

پدرش لبخند زد.

— «من خیلی بیشتر از این می‌دونم.»

مأمور ارشد رو به لانا کرد.

— «خانم، کنار برید.»

لانا تکان نخورد.

— «اون بی‌گناهه.»

مأمور:

— «مدرک خلافش رو میگه.»

لانا پوشه را بالا گرفت.

— «پس اجازه بدید من پرونده رو بررسی کنم.»

مأمور ارشد لحظه‌ای سکوت کرد.

— «تو زیادی درگیر این پرونده شدی.»

کوک آرام گفت:

— «لانا، نذار ازت استفاده کنن.»

لانا نگاهش کرد.

— «ساکت باش... فقط این یه بار به حرفم گوش کن.»

کوک لبخند خیلی کمرنگی زد.

— «باشه.»

مأمورها کوک را از اتاق بیرون بردند.

لانا چند ثانیه به در بسته خیره ماند.

بعد آرام برگشت.

اما پدرش دیگر آنجا نبود.

روی میز فقط یک کاغذ مانده بود:

«اگر می‌خواهی کوک زنده از این ماجرا بیرون بیاید، حقیقت پرونده خواهرت را پیدا کن.»

لانا کاغذ را مچاله کرد.

— «پس بازی رو شروع کردی...»

تهیونگ:

— «و ما تمومش می‌کنیم.»
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۳۵ | «اتاق بازجویی»کوک پشت میز نشسته بود.مأمور پرونده...

🖤 پارت ۳۶ | «بین ما»تهیونگ در راهرو ایستاده بود.صدای بلندگو ...

🖤 پارت ۳۳ | «التماس»دو مأمور دست‌های کوک را گرفتند و او را ب...

🖤 پارت ۳۲ | «دختر من»لانا با ناباوری به پدرش خیره شد.— «منظو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط