میرسد روزی که در تنهاییت یادم کنی

میرسد روزی که در تنهاییت یادم کنی
فکر آن باشی که یکبار دگر شادم کنی

میرسد آن لحظه که اندر سکوت تلخ خود
در سرت حتی هوای داد و فریادم کنی

میرسد روزی کنار بیستون شیرین شوی
در خیالت هم مرا مانند فرهادم کنی

میرسد روزی که مردم بشکنند قلب تو را
آن زمان شاید جدا از کل افرادم کنی

میرسد روزی که خاری در دل صحرا شوی
آرزوی گل شدن در باغ آبادم کنی

میرسد روزی بگویی کاش پیشم مانده بود
مرده ام سودی ندارد آن زمان یادم کنی..
دیدگاه ها (۸)

در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پروازشه...

داغ سنگینی دوباره بر دل مردم نشستکز وجودش قلب تهران و همه ای...

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنم صحبت ازاین روزگارِ بی در و پی...

اینو گذاشتم به یاد قدیم که کوردان مانای عزیزم تو ویس بود جاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط