چند روز هست صفحه گوشی را بازکه میکنم الکی به تمام فایلها
چند روز هست صفحه گوشی را بازکه میکنم الکی به تمام فایلها سرمیزنم دنبال چیزی میگردم که خودمم نمیدونم چیه به گالری سرمیزنم تمام عکسها را برانداز میکنم حتی بعضی از عکسارو زوم میکنم ویرایش میکنم خوب برانداز میکنم با خودم دگیر میشوم که احتمالا دچار خود شیفتگی شده ام همینکه ازگالری خارج میشوم دوست دارم با یکی حرف بزنی به سراغ مخاطبین میرم هرچی میگردی بین این همه مخاطب از رفیق صمیمی دوران خدمت دانشگاه مدرسه بچه محلها فامیل وهرکسی میگردی میبینی اونی که میخای باش حرف بزنی نیست به سراغ سراغ تلگرام میروم اونجام به جز پروفایل چند نفری که تازه عوض کردن میری میببنی چیزی نداره که میخوای به سراغ اینستام که میروی بیشتر احساس غربت وگم شدن میکنی تا اینکه پیدا کردن چیزی که دنبالشی اینجا ادمو یاداول داستان مادر بزرگ میندازه که میگفت یکی بود یکی نبود اره اینجا هیچکس خودش نیست یا جای خودشون نیستن از اینستا خارج میشم نا امیدانه چند بار صفحه گوشیموعوض میکنم گوشیمو میزارم رو ساعت خواب چشمامو میبندم یادم اومد به صندوق پیامها سر نزدم صندوق پیامها رو باز که میکنم مستقیم میرم سراغ مخاطب خواص اخرین پیاماش این بود دیروز جوابمو ندادی چرا جوابمو نمیدی کجایی چرا جواب نمیدی من میرم امیدوارم به ارزوهات برسی اری دلیل گنگی من او بود خودش برای خودش یک طرفه حکم کرده بود
- ۱.۹k
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط