#کتاب_بخونیم

#کتاب_بخونیم

آب که به صورتم زدم چه حس خوبی داشتم. نسیم خنک صبح، صدای خروس ها، صدای اذان که از مسجد دور می آمد. بوی یاس ها که هنوز از توی حیاط می آمد و چشم های من که امروز همه چیز را طوری دیگر می دید. یادش به خیر. هیچ حسی توی این دنیا قشنگ تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی. این که آدم بداند یک نفر به او فکر می کند،‌ یک نفر دوستش دارد ،‌ انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کند و من آن روز این حالت را داشتم. برای اولین بار این حس شیرین را تجربه می کردم، حس این که برای یک نفر عزیزم: او دوستم دارد ...

دالان بهشت / نازی صفوی
دیدگاه ها (۲)

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

https://wisgoon.com/v/D9KMSSH39Zwisgoon.com/namotevariمی‌دون...

~🐻🖤 تهیونگ برای Dazed US😭💋وقتی تهیونگ رو روی صحنه می‌بینیم، ...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

آدم‌ها توی رابطه فقط دنبال دوست داشتن نیستن، یه نیاز مهم‌تر ...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط