از آینده
از آینده
پارت آخر
جین :هیچی
نامی :یه چی گفتی
جین:پنکیک میخوای
نامی: آره
جین: پس بورو اون ور مگرنه پنکیک بی پنکیک
نامی: عجب عا باشه بابا
(۳سال بعد)
ویو جین
خوب از موقعی که اون اتفاق کوفتی اوفتاد
۳ سال میگذره هنوز بهش فکر میکنم کلافه
میشم حالا دور از وعض خوب خوب من و
نامی الان ۳ سال و نیم هست که باهم تو
رابطه اییم ولی پشمام ریخته چون تهیونگ و
جونگکوک و یونگی و جیمین زود تر از ما تو
رابطه بودن واد ف.ا.ک پشمام هنوز ریخته
من با مامانم خیلی حرف زدم و اون بالاخره
راضی شد که من و نامجون با هم تو رابطه
باشیم اون لحظه خیلی ذوق کردم نامی
میخواست جلو مامانم بوسم کنه که زدم
بشش خاک رفت چشش هه هه چی ساختم
خوب خلاصه الان باهم تو خونه مجردی نامی
زندگی میکنیم و عو راستی نامی به خاطر من
از مافیا بودن دست کشید و الان بچم دکتره
بقیه پسرا هم همین طور مافیا بودن رو ول
کردن منی که خیلی خر ذوق شدم و دارم میمیرم .
نامی: جینننننننننن.... دیر شد بیااااااا پنج ساعت داری لباس انتخاب میکنه
جین: انقدر غر نزن الان میام ..... هو جیمین و کوک
کوک و جیمین: ها
جین : الان میریم شهر بازی
کوک: آره به زور راضیش کردم تهیونگ رو
جیمین: آره به خدا یونگی خیلی سمجه
جین: خدا رو شکر حالا بریم تا نکشتنمون
کوک و جیمین: بریم
جین تو آینه : خوب فعلا بای ماچ(با دستش ماچ فرستاد)
پایان فیک 🙂🙃
خوب این فیک هم تموم شد فقط یه فیک دیگه مونده چطور شد ؟❤️🥺
پارت آخر
جین :هیچی
نامی :یه چی گفتی
جین:پنکیک میخوای
نامی: آره
جین: پس بورو اون ور مگرنه پنکیک بی پنکیک
نامی: عجب عا باشه بابا
(۳سال بعد)
ویو جین
خوب از موقعی که اون اتفاق کوفتی اوفتاد
۳ سال میگذره هنوز بهش فکر میکنم کلافه
میشم حالا دور از وعض خوب خوب من و
نامی الان ۳ سال و نیم هست که باهم تو
رابطه اییم ولی پشمام ریخته چون تهیونگ و
جونگکوک و یونگی و جیمین زود تر از ما تو
رابطه بودن واد ف.ا.ک پشمام هنوز ریخته
من با مامانم خیلی حرف زدم و اون بالاخره
راضی شد که من و نامجون با هم تو رابطه
باشیم اون لحظه خیلی ذوق کردم نامی
میخواست جلو مامانم بوسم کنه که زدم
بشش خاک رفت چشش هه هه چی ساختم
خوب خلاصه الان باهم تو خونه مجردی نامی
زندگی میکنیم و عو راستی نامی به خاطر من
از مافیا بودن دست کشید و الان بچم دکتره
بقیه پسرا هم همین طور مافیا بودن رو ول
کردن منی که خیلی خر ذوق شدم و دارم میمیرم .
نامی: جینننننننننن.... دیر شد بیااااااا پنج ساعت داری لباس انتخاب میکنه
جین: انقدر غر نزن الان میام ..... هو جیمین و کوک
کوک و جیمین: ها
جین : الان میریم شهر بازی
کوک: آره به زور راضیش کردم تهیونگ رو
جیمین: آره به خدا یونگی خیلی سمجه
جین: خدا رو شکر حالا بریم تا نکشتنمون
کوک و جیمین: بریم
جین تو آینه : خوب فعلا بای ماچ(با دستش ماچ فرستاد)
پایان فیک 🙂🙃
خوب این فیک هم تموم شد فقط یه فیک دیگه مونده چطور شد ؟❤️🥺
- ۷.۱k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط