گله کم کن زمن و در گذرازدوری من
گله کم کن زمن و در گذرازدوری من
حالت بیدلی و اینهمه مهجوری من
کس ندانست به تقدیر چه شد ایامم
اینهمه رنج گران از پی مجبوری من
خنده بر چهره نهادم پی هرحادثه ای
کس خبردار نشد از غم و رنجوری من
بهردل بود بسر دستِ فراخی به سخا
نه به احوال خوش ودولت منصوری من
رفتم و شد گله هایت همه مهری به دلم
که شدی زار چنین از غم و دلشوری من
من همه فکر خود و پیله ی تنهایی خود
که تو عاشق ز من ووای چنین کوری من
🍁
🍁
🍁 🍁
🍁 🍁 🍁
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
🍁 🍁
حالت بیدلی و اینهمه مهجوری من
کس ندانست به تقدیر چه شد ایامم
اینهمه رنج گران از پی مجبوری من
خنده بر چهره نهادم پی هرحادثه ای
کس خبردار نشد از غم و رنجوری من
بهردل بود بسر دستِ فراخی به سخا
نه به احوال خوش ودولت منصوری من
رفتم و شد گله هایت همه مهری به دلم
که شدی زار چنین از غم و دلشوری من
من همه فکر خود و پیله ی تنهایی خود
که تو عاشق ز من ووای چنین کوری من
🍁
🍁
🍁 🍁
🍁 🍁 🍁
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
🍁 🍁
- ۲۱۲
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط