زلفم به پریشانی و چشمم به خطا،رفت
زلفم به پریشانی و چشمم به خطا،رفت
نا دیده مرا دید به ره کرد ودعا ،رفت
زان گونه ندانست کسی، حال مراپیش
از روی قضا گفت ،خدایت به شفا رفت
ناکرده گنه بودم و در خویش ، به زاری
از فکر بداندیشِ کسان ، دل به فنا رفت
من از پی یاری به چنین ، روز گرفتار
پیمان شکنی دیدم و ، مهرم به جفارفت
از ظاهر بد نیست عیان ، باطن مردم
آنکس که مرا دید و، به صدناز وادا رفت
ژِندی نبود ، بهر ریا کاری و ، تزویر
خوش بوددلی راکه به عشق سوی خدارفت
🍁
🍁
🍁 🍁
🍁 🍁 🍁
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
🍁 🍁
نا دیده مرا دید به ره کرد ودعا ،رفت
زان گونه ندانست کسی، حال مراپیش
از روی قضا گفت ،خدایت به شفا رفت
ناکرده گنه بودم و در خویش ، به زاری
از فکر بداندیشِ کسان ، دل به فنا رفت
من از پی یاری به چنین ، روز گرفتار
پیمان شکنی دیدم و ، مهرم به جفارفت
از ظاهر بد نیست عیان ، باطن مردم
آنکس که مرا دید و، به صدناز وادا رفت
ژِندی نبود ، بهر ریا کاری و ، تزویر
خوش بوددلی راکه به عشق سوی خدارفت
🍁
🍁
🍁 🍁
🍁 🍁 🍁
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
🍁 🍁
- ۲.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط