{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت چهل دوم

جیمین: (آهسته) هانا.

هانا سرش رو بلند کرد. گل‌ها رو دید. صورتش قرمز شد.

هانا: جیمین؟ اینا چیه؟

جیمین: (یه کم خجالت زده) اینا... برای توئه. بابت... بابت دو سالی که توی زندان ازت مراقبت کردم. و بابت... (مکث کرد) بابت اینکه دوست دارم.

کافه ساکت شد. من و جونگکوک نگاه‌مون به هم دوخته شد. تهیونگ وایساده بود با دهان باز.

هانا: (جا خورد) چی؟ جیمین... تو... یعنی...

جیمین: می‌دونم شاید زیادی زوده. می‌دونم تو هنوز... ولی من نمی‌تونم نگم. هر روز که می‌بینمت، دلم می‌خواد کنارت باشم.

هانا گل‌ها رو گرفت. ولی توی چشماش خبری از عشق نبود. سردرگمی بود. تعجب.

هانا: جیمین... تو برام مثل یه برادر بودی. مثل یه محافظ. من... (مکث کرد) من اینجوری بهت نگاه نمی‌کنم. ببخشید.

جیمین صورتش یه لحظه درهم رفت. ولی سریع خودش رو جمع کرد.

جیمین: (لبخند زد) اشکال نداره. من فقط خواستم بگم. گل‌ها مال تو.

برگشت و رفت سمت یه میز کناری. نشست و یه قهوه سفارش داد.

ادامه دارد..............

پارت هدیه🫀🌈

[شرطا هنوز هست البته به جز پارت های هدیه]
دیدگاه ها (۲۰)

https://wisgoon.com/llx_jungooبچه ها ایشون حمایت شه قراره پی...

☕️ قهوه تلخ☕️پارت چهل سومهانا با گل‌ها موند. نگاه به تهیونگ ...

☕ قهوه تلخ☕پارت چهل یکمیک ماه بعد از اون روزها...دنیا عوض شد...

بچه ها حمایتاتون خیلی کم شده اگه اینجوری پیش بره دیگه رمان ر...

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل ششمهمه ساکت شدیم.جیمین: من ۱۵ سالم بود ...

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست ششمتهیونگ: نه، سالمیم. ولی اینا بدونن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط