{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉

part 9
یوجونگ: بیهوش کردن یک ادم با کشتنش خیلی فرق داره هم روشش هم مجازاتش
هیرا: من که حالیم نمیشه
یوجونگ: انقدر وقتو حدر نده بیا بریم داخل کلبه
هیرا: بزن بریممم!
یوجونگ: "درحالی که به سمت کلبه میرفتن" واقعا ادم مودی هستی
هیرا: همینی که هست

ویو هیرا:
داشتم پشت سر یوجونگ به سمت کلبه میرفتم که پام به یک چیزی گیر کرد بوم افتادم

هیرا: اییییی یوجونگ صب کن افتادم بیا کمکم
یوجونگ: دختره پا کج اخر کار دست خودت دادی متاسفانه کورم هستی
هیرا: ایشش انقدر غر نزن بیا کمکم بلند شم
یوجونگ: از دستور دادن بهم خوشم نمیاد پس نمیام
هیرا: "درحال بلند شدن" زیر لب گفت: درد بگیرتت یوجونگ ایشالا بمیری
یوجونگ: شنیدم! اولش با این وضعیت تو میمیری نه من
هیرا: خیلی بدییی! کاشکی الان تهیونگ بود.. حداقل اون مراقبم بوذ
یوجونگ: وات؟ تو تهیونگ باهمین؟
هیرا: نهههه یعنی اره نمیدونم هنوز بهش حسم نسبت بهش نگفتم میترسم ردم کنه
یوجونگ: من چیزی از عشق سردر نمیارم ولی بنظرم هرچه زودتر بهش اعتراف کن
هیرا: اکه ازین جنگل فاکی زنده بیام بیرون حتما میرم بهش میگم!

ویو تهیونگ

..... ادامه دارهههه

شرط ۲۸ لایک ۱۰ بازنشر کامنت های خوشکل تون رو ببینم
دیدگاه ها (۲)

بانو حمایت شه?

چالش یهویی منو و فرشتم..

When bitterness became sweet

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 5ویو ...

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 7هیرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط