پارت اول
پارت اول
❤️🔥قلبم برای تو❤️🔥
یور: انیا جان باشو اولین روز مدرسه دیر نکنی
انیا: وای مامان خواب بودم ساعت چنده
یور: نترس انیا جان خواب نموندی زود بیدارت کردم
انیا: وای مرسی مامان ممنونم من آماده میشم
یور: باشه منم میرم بیرون آماده شدی بیا صبحانه بخور
انیا: چشم مامان رفت بیرون منم آماده شدم
یور وای خدا دخترم چقدر زود بزرگ شد دلم برای بچگی هاش تنگ میشه برم آب و آبمیوه بیارم و شوهرم رو بیدار کنم
لوید: بیدار شو صبحونه بخور
لوید: هههه خواب موندم جلسه شرکت دیر شده
یور: نه لوید هیچی نشده زود بیدارت کردم
لوید: ممنونم یور جان
یور: خواهش حالا بیا صبحونه بخور بعد برو شرکت
لوید: حتما
انیا: سلام مامان سلام بابا
لوید: سلام عزیزم
یور: سلام خوشگلم
انیا: خب دیگه بیاد غذا بخوریم
لوید و یور: حتما
بعد از صبحانه
انیا: مامان بابا من رفتم
یور: به سلامت عزیزم
لوید: زود برگرد دخترم
انیا: چشم حتما سریع رفتم سوار ماشین شدم و به راننده گفتم بره رسیدم که دیدم
حالا یه پسر بچه:
هی دختر کوچولو بدو بدش من
یه دختر:
خوب مگه چیکار کردم که هولم میدی خب نمیخوام خوراکیم رو بدم(با گریه)
انیا:
( دیدم یه پسر بچه دختر رو هول داد رفتم پیش دختره) بلند شو حالت خوبه کوچولو چی شده چرا گریه میکنی
دختره:
اره خوبم خاله این پسره میخواد خوراکیم رو ازم بگیره
انیا:
ببین پسر کوچولو همه باید با هم دوست باشیم باید خوراکی ها تو رو باهم نصف کنید نباید دعوا کنی اگه من بیام هولت بدم یا سرت داد بزنم چون پولدارم تو ناراحت نمیشی که چرا پولدار تر از من نیستی
پسره:
چرا میشم ببخشید قول میدم دیگه سرت داد نزم بیا با هم دوست باشم من خوراکیم رو باهات نصف میکنم
دختر:
باشه ممنونم بیا بریم
بکی:
(اون دختر مو صورتیه چه مهربون و عاقله بهتره برم باهاش حرف بزنم)
دامیان:
(وای خدای من تا حالا همچین کسی ندیدم چقدر خوشگل و مهربون)
نوچه:
آقای دامیان حالتون خوبه
دامیان:
ام چیزه اصلا تو اینجا چه غلطی میکنیییی
نوچه:
ببخشید آقای دامیان آخه شما انگار تب دارید برای همین گفتم
دامیان:
(ای ریدم) اره گرمم شده بخاطر آفتاب.....
خب خب خب طرفداران گرامی آرزو میکنم بیشتر فشار بخورید
دوستون دارم
تا بعد😉
بچه ها واقعا ببخشید فشار روم بد جور زیاده ولی شب ها شاید فعالیت کردم منو ببخشید😔🥲
❤️🔥قلبم برای تو❤️🔥
یور: انیا جان باشو اولین روز مدرسه دیر نکنی
انیا: وای مامان خواب بودم ساعت چنده
یور: نترس انیا جان خواب نموندی زود بیدارت کردم
انیا: وای مرسی مامان ممنونم من آماده میشم
یور: باشه منم میرم بیرون آماده شدی بیا صبحانه بخور
انیا: چشم مامان رفت بیرون منم آماده شدم
یور وای خدا دخترم چقدر زود بزرگ شد دلم برای بچگی هاش تنگ میشه برم آب و آبمیوه بیارم و شوهرم رو بیدار کنم
لوید: بیدار شو صبحونه بخور
لوید: هههه خواب موندم جلسه شرکت دیر شده
یور: نه لوید هیچی نشده زود بیدارت کردم
لوید: ممنونم یور جان
یور: خواهش حالا بیا صبحونه بخور بعد برو شرکت
لوید: حتما
انیا: سلام مامان سلام بابا
لوید: سلام عزیزم
یور: سلام خوشگلم
انیا: خب دیگه بیاد غذا بخوریم
لوید و یور: حتما
بعد از صبحانه
انیا: مامان بابا من رفتم
یور: به سلامت عزیزم
لوید: زود برگرد دخترم
انیا: چشم حتما سریع رفتم سوار ماشین شدم و به راننده گفتم بره رسیدم که دیدم
حالا یه پسر بچه:
هی دختر کوچولو بدو بدش من
یه دختر:
خوب مگه چیکار کردم که هولم میدی خب نمیخوام خوراکیم رو بدم(با گریه)
انیا:
( دیدم یه پسر بچه دختر رو هول داد رفتم پیش دختره) بلند شو حالت خوبه کوچولو چی شده چرا گریه میکنی
دختره:
اره خوبم خاله این پسره میخواد خوراکیم رو ازم بگیره
انیا:
ببین پسر کوچولو همه باید با هم دوست باشیم باید خوراکی ها تو رو باهم نصف کنید نباید دعوا کنی اگه من بیام هولت بدم یا سرت داد بزنم چون پولدارم تو ناراحت نمیشی که چرا پولدار تر از من نیستی
پسره:
چرا میشم ببخشید قول میدم دیگه سرت داد نزم بیا با هم دوست باشم من خوراکیم رو باهات نصف میکنم
دختر:
باشه ممنونم بیا بریم
بکی:
(اون دختر مو صورتیه چه مهربون و عاقله بهتره برم باهاش حرف بزنم)
دامیان:
(وای خدای من تا حالا همچین کسی ندیدم چقدر خوشگل و مهربون)
نوچه:
آقای دامیان حالتون خوبه
دامیان:
ام چیزه اصلا تو اینجا چه غلطی میکنیییی
نوچه:
ببخشید آقای دامیان آخه شما انگار تب دارید برای همین گفتم
دامیان:
(ای ریدم) اره گرمم شده بخاطر آفتاب.....
خب خب خب طرفداران گرامی آرزو میکنم بیشتر فشار بخورید
دوستون دارم
تا بعد😉
بچه ها واقعا ببخشید فشار روم بد جور زیاده ولی شب ها شاید فعالیت کردم منو ببخشید😔🥲
- ۳۲۲
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط