{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم
در اغوش زندان

چشمامو باز کردم و با یه پسر خیلی کیوت روبه رو شدم قدش ازمن کوتاه تر بود با صدای کیوت گفت اسمشو گفت
ته:سلام من زندان بانه جدیدتم اسمم تهیونگه پاشو وقته صبحانه است اگه دیر برسنی بهت هیچی نمیرسه
(نکته:کوک چون خیلی قتل کرده بود و از همه ی اونایی که تو زندان زندانی بودن حکمش سنگین تر بود و بیشتر جرم کرده بود یه زندان بان مراقبه سلولشم بود و همراهش بود که اگه مشکلی پیش اومد یا کوک خاص با کسی دعوا کنه به کادره زندان خبر بده و از اون اتفاق جلوگیری کنه)
کوک تو همون حالته خواب الود گفت: صبحانه نمیخوام گشنم نیست توهم اینقدر مزاحمم نشو برو بیرون
ته:بد اخلاق باشه صبحانه نخور به درک
کوک پاشد تا دست و صورتشو بشوره تهیونگ رفت از سلول بیرون و روی صندلی نشست و نگهبانی داد
ویو کوک
خیلی خوشگل بود خیلی هم کیوت بود
نه چی دارم میگم وایسا یه فکری به سرم زد
میتونم اینو عاشق خودم کنم ازش استفاده کنم که بتونم فرار کنم و بعد مثله یه تیکه اشغال بندازمش بیرون
ویو ته
خیلی بداخلاق بود فکر کرده کیه که میتونه اینجوری با من صحبت کنه
کوک:هوی ته
ته :چه مرگته چی میخوای
کوک:بیا
ته:واسه چی؟
کوک:کارت دارم احمق
ته:هوف باشه بنال
کوک نزدیکش میشه و ته هم میره عقب و ناگهان به دیوار برخود میکنه
ته:چیه چرا هی میای جلو
کوک:ایرادی داره؟ (قبله اینکه این حرفو بزنه نیشخند میزنه)
ته :خب حرفت چیه زود تر بگو نمیتونم وقت گرانبهامو صرف توی الدنگ کنم
کوک سرشو نزدیک لب تهیونگ میکنه
که ناگهان...

سلام نانایی ها 👶🏻
ببخشید اگه دیر
صبح که بیرون بودم
ظهرم که کلاس داشتم شبم مهمون داشتیم
نانایی ها
ببخشید اگه نتونستم 3 تا پارت بزارم بجاش 2 تا پارت باقی مونده بعلاوه ی 1 پارت برای فردا اپلود میکنم شایدم شب به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد
بدرود نانایی ها✨ 🐥
دیدگاه ها (۸)

سلام نانایی ها 👶🏻میدونم فیکام نسبت به فیکای بقیه خیلی چرند و...

پارت سومدر اغوش زندانکه ناگهان... یکی از نگهبان های زندان او...

پارت اول ( اسمی به ذهنم نمیرسه😁 اگه میشه بهم پیشنهاد اسم بدی...

سلام نانایی ها👶🏻امیدوارم حالتون خوب باشه اومدم فیکمو بهتون م...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

پارت یازدهمدر آغوش زندانته:جیمین راستی گردنت چی شدهجیمین :خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط