{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول

( اسمی به ذهنم نمیرسه😁 اگه میشه بهم پیشنهاد اسم بدید)

ویو کوک
تو عمارتم نشسته بودم که یهو زنگ در به صدا درومد
رفتم درو باز کردم و یه مشت پلیسه احمق ریختن تو خونه و به دستام دست بند زدن
کوک:اه لعنتی اینا از کجا پیداشون شد
فلش بک به پریروز
دیوید:اقای جئون عذر میخوام لطفا منو ببخشید
کوک:دیگه دیر شده(با خنده ی شیطانی)
لنا که عضوه بانده فامیایی کوکه
این صحنه رو میبینه و چون عاشقه دیویده
به پلیس خبر میده
وقتی که پلیسا میرسن کوک بهش خبر میرسه و میخواد دیوید رو بکشه که لنا اجازه نمیده و کوک عصبانی میشه و لنا رو میکشه و دیگه وقت نمیکنه دیوید رو بکشه و فرار میکنه
و دیوید که دستش بستس و عاشق لناست داد میزنه و بلند میگه ازت انتقام میگیرم کوک
پایان فلش بک
پلیسا کوک رو میبرن اتاق بازجویی و بازجو میاد و از کوک سوال میپرسه کوک هم جواب نمیده اگرم جواب بده خیلی خلاصه جواب میده
بازجو:چنتا قتل کردی؟
کوک:809تا و با اونی که پریروز کشتم 810تا
بازجو: واسه چی ادم میکشی؟
کوک:دوست دارم
بازجو:میدونی که قاضی واست حکم اعدام زده؟
کوک میخنده و میگه:خب اعدام کنن به یورم
(نکته :کوک که میدونست پلیسا قراره بگیرنش و حتما واسش حکم اعدام میزارن واسه همین با دوسته صمیمیش که شوگا نقشه میکشن واسه فرار کوک)
بعد یه چنتا سوال چرت وپرت از کوک میپرسه و پلیسا میان و کوک رو میبرن زندان و میبرنش میندازنش تو سلول تو زندان همه از کوک میترسن و ازش حساب میبرن چون کوک خیلی قوی خشن و سرد بود
زندان بانش که جورجه بهش میگه:من امروز اخرین شیفتمه و فردا زندان بانه جدید میاد مراقب باش اذیتش نکن سربه سرش نزار خیلی یه دنده و لجوجه
تازه کارم هست کوک هم بی توجه به حرف ها جورج میخوابه فردا با صدای یه نفر از خواب پامیشه چشماشو باز میکنه و....

از دهکده‌ ی تهکوک با شما صحبت می کنم
سلام نانایی ها 👶🏻
چه خبرا؟
ببخشید اگه کم شد یا بد✨
به بزرگی خودتو ببخشید ✨
امیدوارم خوشتون بیاد✨
حمایت فراموش نشه ✨
دیدگاه ها (۸)

پارت دوم در اغوش زندان چشمامو باز کردم و با یه پسر خیلی کیوت...

سلام نانایی ها 👶🏻میدونم فیکام نسبت به فیکای بقیه خیلی چرند و...

سلام نانایی ها👶🏻امیدوارم حالتون خوب باشه اومدم فیکمو بهتون م...

سلام نانایی ها چه خبر؟به دهکده ی تهکوک خوش اومدین ✨ میخوام ف...

پارت ¹⁶_ هر شب برات زنگ میزنم منتظر میمونم هر وقت خوابیدی قط...

پارت نوزدهمدر آغوش زندان لیا:واسه چی کوک با من اینجوری رفتار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط