{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله

معامله
p11
جونگ‌کوک دستش را از روی قلبش برنداشت.

نفس‌هایش کوتاه شده بود، اما وقتی تهیونگ نزدیک‌تر آمد، ناگهان عصبانیتش از ترسش جلو زد.

«هیچی دیگه... ولم کن.»

تهیونگ ایستاد.

جونگ‌کوک با صدایی که بغض در آن موج می‌زد، ادامه داد:

«خیلی مهم نیست.»

چشم‌هایش را بست و سرش را پایین انداخت.

«حتی برای خودم انقدر مهم نیست...»

صدایش بالا رفت.

«پس انقدر سعی نکن خودتو خوب جلوه بدی جلوی من!»

صدایش در راهرو پیچید.

چند نفر از افراد تهیونگ سرشان را پایین انداختند.

تهیونگ اما تکان نخورد.

چهره‌اش همچنان سرد بود.

فقط نگاهش روی صورت رنگ‌پریده‌ی جونگ‌کوک ثابت مانده بود.

«من سعی نمی‌کنم خوب به نظر برسم.»

جونگ‌کوک با تلخی خندید.

«دقیقاً. چون نیستی.»

تهیونگ هیچ جوابی نداد.

چند ثانیه سکوت سنگینی بینشان افتاد.

بعد تهیونگ آرام گفت:

«پس چرا داری می‌لرزی؟»

جونگ‌کوک جواب نداد.

«چرا رنگت پریده؟»

سکوت.

«و چرا گفتی قرص قلب می‌خوای؟»

جونگ‌کوک یک‌دفعه سرش را بالا آورد.

چشم‌هایش پر از ترس شد.

تهیونگ همان لحظه فهمید.

چیزی را که جونگ‌کوک تمام این مدت پنهان کرده بود.

اما برخلاف انتظار، تهیونگ با مهربانی نزدیک نشد.

فقط با همان لحن سرد و دستوری گفت:

«بشین.»

«نمی‌خوام.»

«جونگ‌کوک.»

این بار صدای تهیونگ محکم‌تر شد.

«بشین.»

جونگ‌کوک چند لحظه به او خیره ماند.

بعد از شدت درد، ناچار روی صندلی کنار راهرو نشست.

تهیونگ رو به یکی از افرادش کرد.

«ماشین رو آماده کن.»

مرد فوراً سر خم کرد.

«بله، ارباب.»

تهیونگ دوباره به جونگ‌کوک نگاه کرد.

«و وقتی اون مأمور برگشت، دارو رو به من بده.»

جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:

«لازم نیست.»

تهیونگ سرد جواب داد:

«نظر تو رو نپرسیدم.»

جونگ‌کوک خواست جواب بدهد، اما درد دوباره در سینه‌اش پیچید.

دستش را روی قلبش فشار داد.

تهیونگ برای اولین بار، چیزی شبیه نگرانی را در نگاهش پنهان کرد.

اما صدایش همچنان سرد ماند:

«و از امروز، من باید بدونم چه دارویی مصرف می‌کنی.»

جونگ‌کوک با صدای ضعیف گفت:

«تو حق نداری...»

تهیونگ حرفش را قطع کرد.

«وقتی همسر من جلوی چشمم از حال می‌ره، حق دارم بدونم چرا.»

جونگ‌کوک ساکت شد.

و تهیونگ خودش هم نمی‌خواست اعتراف کند که جمله‌ی «همسر من» این بار برایش فقط یک عنوان سیاسی نبود.
دیدگاه ها (۰)

معامله p12جونگ‌کوک لب پایینش را محکم گاز گرفت.درد این بار شد...

معاملهp13جونگ‌کوک قرص را با دست لرزان گرفت و خورد.چند ثانیه ...

معامله p10آن شب، قبل از خواب، جونگ‌کوک کشوی کوچکش را باز کرد...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

معامله p8ماه کامل درست بالای سر جونگ‌کوک بود.نور سفیدش روی ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط