امروز هم مثل روز های دیگه از خواب بیدار شدم یکی از لباس
امروز هم مثل روز های دیگه از خواب بیدار شدم .یکی از لباس هایی که خودم دوخته بودم رو پوشیدم و بعد از خوردن صبحانه در غذا خوری طبقه اول به سمت اسانسور رفتم ،این اسانسور ور خودم درست کرده بودم تا رفت و امد بین طبقه ها راحت بشه .به اخرین طبقه ای که بهش دست یافته بودم رسیدم .طبقه ۱۶۰۰۰ . وقتی رسیدم یک کتا به چشمم خورد که مطمعا قبلا توی این طبقه نبود .یکی از وژگی های این کتاب خونه اینه که هیچ کتابی رو نمیشه از طبقه مخصوص خودش خارج کرد و کتاب باید توی همون طبقه مطالعه بشه . کتاب به رنگ شبز فسفری بود و از خودش نور عجیبی ساطع میکرد .من نگاهی به عنوان انداختم .اسمش جادوی تلپرت بود وکتاب نسبتا قطوری نبود ولی مطالب بسیار سخت و سنگینی داشت .تقریبا برای درک مفاهیم این کتاب یک ماه کامل وقت گذاشتم ؛اول سیع کردم به بیرون کتاب خونه تلپرت کنم و جابه جا بشم ولی نشد ،ولی یک چیز در مورد کتاب کشف کردم این که میتونه در هر مکانی خود به خود جابه جابشه و ظاهر بشه و خود کتاب به جادوی تلپرت اغشته است .شاید اگه کتاب میتونه توی طبقات کتاب خونه در رفت و امد باشه منم بتونم .بیشتر از همه جا میخوام برم طبقه اخر ،توی افسانه ها میگن کسی که بتونه به طبقه اخر برسه به راز ازادی از این کتاب خونه دست پیدا میکنه.برای جادوی تلپرت باید ورد ور توی ذهنت بیان کنی وبعد اسم مکانی رو که میخوای بگی من این کارو انجام دادم .وقتی چشم هامو باز کردم توی یه اتاق نسبتا کوچیک نسبت به طبقه های دیگه کتاب خونه بودم .یه شومینه کنده کاری شده زیبا وجود داشت وبه طرز عجیبی چون قرن ها بود کسی نتونسته بود بیلد اینجا ولی شومینخ روشن بود وتاق به شدت تمیز بود .سه تا قفسه کتاب وجود داشت و روی کتاب ها هیو اسمس نبود یک تابلوی خطاطی روی دیوار بود که به زبان باستان نوشته بود استروم کستیوم اگره .معنی این جمله میشد نزار زندانیت با قلب دروغین رنگ ازادی ببینه (این جمله رو از انیمیشن راپونزل برداشتم چون خیلی به موضوع من میومد ) بعد از زمزمه ی این جمله از توی شومینه یه در ظاهر شد ...
ادامه دارد
ادامه دارد
- ۱.۹k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط