{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 30
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
گالریو چک کن jk-»
بدون اینکه به چیز دیگه ای فکر یا نگاه کنم به سمت در رفتم که قفل بود چندبار در زدم و کمک خواستم ولی کسی جواب نداد
یه لحضه چهره سنا اومد جلوی چشمام...با صورت خونی و لباس سفیدی که با خون یکسان شده بود لباش روی هم بودن ولی صداش میومد
سنا«تو یه بازنده ای»
سنا«من بخاطر تو مردم اون عو.ضی منو کشت»
لارا:ک..کی تورو کشته
سنا بلند خندید
درحالی که چشم هامو بسته بودم دستم رو گذاشتم روی قلبم که از ترس تند تند توی سی*نه ام میکوبید
سنا«من تا لحظه مرگت باهاتم سعی کن باهاش کنار بیای»
سنا«نمیزارم یه خواب راحت ببینی ، قول میدم همیشه پیشت باشم»
سنا«دیگه حتی جونگکوک هم نمیتونه نجاتت بده»
صداش هی توی گوشم تکرار میشد یعنی چی جونگکوک نمیتونه نجاتم بده؟اخه به اون چه مگه اون کیه
احساس کردم که یکی گلوم رو گرفته ولی چیزی نبود داشتم خف.ه میشدم که احساس سبکی کردم و روی زمین افتادم
یکی یهو در زد
نیلی:کی اونجاست؟
فرشته نجاتم
لارا:نیل منم..درو باز کن
نیلی چندبار زد به در و گفت
نیلی:در از تو قفله نمیتونم بازی کنم
بلند شدم و به در نزدیک شدم حق با نیلی بود ولی یادمه در از پشت قفل بود
توی آینه دستشویی سایه ای رو پشت سرم دیدم که جیغ زدم و سریع درو باز کردم با دیدن نیلی پریدم تو اغوش گرمو نرمش
ازش جدا شدم که گفت
نیلی:هیش..چیشده چرا رنگت پریده
لارا:ها..چیزه چون گوشیم خاموش شد تاریک بود و از تاریکی میترسم.
نیلی:فهمیدم
گوشیم رو برداشتم و با نیلی وارد سالن شدیم فقط چندتا پسر نشسته بودن و حرف میزدن نیلی روبه من گفت
نیلی:برو استراحت کن .. باید برم جایی بعدا بهت سر میزنم
لارا:باشه مراقب خودت باش
نیلی لبخندی زد و دور شد
با شنیدن صدای فریاد یه نفر به سمت صدا رفتم به یه اتاق رسیدم که با شنیدن صدای خنده های مزخرف هانا فهمیدم باز دارن یه غلطی میکنن درو باز کردم که با دیدن صورت خونی جنا چشام از تعجب گشاد شدن هانول که روی میز نشسته بود وچندتا دختر هم پشت سرش و روبه روش جونگکوک که سیگاری توی دستش بود به جنا زل زده بود و نامجون بودن
لارا:اینجا چه خبره
هانا با دیدنم پوزخندی زد دست از اذیت کردن جنا کشید..به سمتم اومد و جلو روم ایستاد
هانا:فقط تورو کم داشتیم
جونگکوک سیگارشو از میون لباش جدا کرد و سرد روبه من گفت
جونگکوک:چی میخوای
هانا:فهمیده تو اینجایی اومده خودشیرینی کنه!
و دخترای پشت سر هانول شروع کردن به خندیدن
لارا:خودشیرینی؟
هانا:اره دیگه از لباست مشخصه
به لباسم نگاهی کردم خب که چی مگه هرکی لباسش کوتاه باشه به این دلیله که برای جونگکوک خان خودشیرینی کنه؟
پوزخندی زدم که هانول گفت
هانول:خب لارا..مثل اینکه بلاخره منِ واقعی رو شناختی ولی یکم زود باهات کار داشتم حیف شد
یکی از دخترا گفت
👩🏻‍💼:الآنم میتونی چون جونگکوک رو داری
بدون نگاه کردن بهش روبه هانا گفتم
لارا:میدونی فرق تو با هانول چیه؟فرقتون اینکه که تو از همون اول ذات خرابتو نشون دادی ولی هانول دو رو بودنشو.
هانا:دختره‌یِ
خواست بهم حمله کنه که با صدای هانول متوقف شد خوشم میاد با هر حرفم فشاری میشه
هانول:اگه دختر خوبی باشی و دست از رقابت کردن با من برداری شاید مانع این بشه که کابوس شبات بشم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها پارت های قبلی گفته بودم که اون شخص ناشناس و جک به انگلیسی یا فرانسوی باهاش حرف میزنن نمیخوام کلاس بزارم فقط یه رازی پشت خارجی حرف زدنشون هست و بعدا میفهمید❤
دیدگاه ها (۱۵)

استوری درخواستی

#P𝗔R𝗧 : ۲۹ 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

#P𝗔R𝗧 : 28 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

ازدواج اجباری/part14

#P𝗔R𝗧 : 15〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط