{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 31
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
هانول:اگه دختر خوبی باشی و دست از رقابت کردن با من برداری شاید مانع این بشه که کابوس شبات بشم.
بوی سیگار باعث شد به سرفه بیوفتم ولی با جدیت کامل گفتم
لارا:من سر جنس مخالف هیچوقت با هم جنسم مسابقه نمیدم اینو تو اون کَله‌ی پوکت فرو کن.
با دستم دود هایی که به سمتم میومد رو پس زدم و خطاب به جونگکوک گفتم
لارا:خاموش کن اون بی صاحبو
هانول نگاهش رو بین منو جونگکوک چرخوند
سیگاری رو از روی میز روبه روش برداشت روشنش کرد بلند شد و به سمتم اومد کامی از سیگارش گرفت و تو صورتم فوتش کرد ، چندبار پشت سرهم پلک زدم و عقب رفتم
هانول:دست از این رفتار های بچه گونت بردار.
هانا:چرا گیچی لارا؟هوم مگه تو نیستی که خودتو اویزون جونگ کوک کردی؟
نگاهی به چشم های جونگکوک که خالی از احساس بود کردم و لب زدم
لارا:حاضرم بمیرم ولی با جونگ کوک نباشم(مسدودد😐😂)
تو چشماش که از خشم موج میزد نگاه کردم و گفتم
لارا:دور از ظاهر زشتت باطن زشتی هم داری .
بدون توجه به نگاه های خیره و عصبیه بقیه دست جنارو گرفتم و از بوفه بیرون اومدیم
صدای هانارو شنیدم که هی داد میزد
هانا:من اون هر*زه رو میکشممم
وسط سالن وایستادیم جنا با ناراحتی که سعی در پنهونش داشت گفت
جنا:ببخشید همش تقصیر منه
دستشو گرفتم و گفتم
لارا:مهم نیست باید حساب کار دستشون میومد..که من برای مرد ها رقابت نمیکنم
جنا:تو خیلی خوبی ، همیشه دوست داشتم با کسی مثل تو دوست باشم
لبخندی زدم و گفتم
لارا:چرا که نه میتونیم دوست های خوبی باشیم
زیر لب گفتم
لارا:البته اگه از اینجا سالم برگردیم
جنا:من دیگه بیشتر از این مزاحمت نمیش
❗: بک نارا به دلیل نقض کردن قوانین حذف میشود
چندبار پشت سرهم شلیک شد و صدای جیغی به گوش میرسید یهو چراغ ها همه خاموش شدن و صدای اژیر مانندی اومد قلبم اومد تو ده‍نم
❗: هشدار لطفا قوانین بازی را رعایت کنید غیر از این حذف میشید
❗: هشدار لطفا قوانین بازی را رعایت کنید غیر از این حذف میشید
❗: هشدار لطفا قوانین بازی را رعایت کنید غیر از این حذف میشید
چندبار پشت سرهم تکرار شد و همراهش صدای تیر میومد داشتم کلافه میشدم هیچی معلوم نبود یهو همه جا تاریک شد چندبار صدای شلیک اومد یک قدم به عقب برداشتم که جونگکوک داد زد
جونگکوک:سرجات بمون
برگشتم ببینم مصیبت (جونگکوکو میگه) چی میگه ولی صدای تفنگ اومد قبل اینکه تیر بهم بخوره سوهو دستم رو کشید که افتادم روی زمین و تیر درست وسط سر جنا خورد!
❗: هدف گیری اشتباه!!
الان فهمیدم پس هدف منم
همچنان صدا قطع شد و چراغ ها روشن شدن همه بچه ها با ترس وارد سالن شدن و بعضی هام از قبل بودن که مثل مجسمه فقط یجا وایستاده بودن و نگاه میکردن
به جنازه جنا زل زدم..تهیونگ سریع اومد بالای سرش و اسمشو چندبار صدا زد
دستمو گذاشتم روی سرم که چشمام سیاهی رفت و دیگه نفهمیدم چیشد
تهیونگ"به جنا نگاه کردم..لحضه ای از اینکه لارا جای جنا باشه قلبم تیر کشید و قطره اشکی روی گونه ام ریخت که سریع پاکش کردم نباید خودم رو ضعیف نشون بدم نه جلوی اینا بلکه جلوی هیچکس .
سوهو:خواهش میکنم
برگشتم نگاهش کردم
تهیونگ:چی
سوهو:برای نجات دادن جون خواهرت
دیدگاه ها (۱)

#P𝗔R𝗧 : 32〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 33〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

Requested story ☆ #jeun_jungko...

#P𝗔R𝗧 : 30〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

شوالیه تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط